دلم واسه این که چند وقته دیگه اینجا نمی نویسم خیلی سوخت چقدر از خاطرات دختر من اینطوری از یاد میره.لبخند

از این به بعد سعی دارم هفتگی بنویسم.

روژین من این روزها در گیر درس وامتحانه ومقدمات جشن تکلیفه اونروز زنگ زده میگه مامان من چی کنم بدبخت شدم .

میگم :چرااااااااااااااا

روژین : آخه باید کرسی آیت اله حفظ کنیم.

من :تعجب

*************

چندروز پیش میگه :مامان برو اینترنت برام یه تحقیق راحع به مواد اطراف ما پیداکن.

من : اوکی مامان بعدش باید پرینت بگیریم .

روژین : نه مامان بریز رو فلش ما باید فرکانس بدیم.

من : فرکانس چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟منظورتو نمیفهمم

روژین : از اونایی که باید واسه بقیه در موردش حرف بزنیم

تازه فهمیدم منظور بچه کنفرانسه.