دیشب بابابایی رفته بودی آوویوه (منظور همون آبمیوه)بخری که اونجا یه شیرین زبونی دراووردی که یارو مغازه داره به زور پول بابایی رو قبول کرده:

بابایی به فروشنده: آقا حساب ما چقدرشد؟

رژین (بدون وقفه):آقا حسابمون چی سود؟

فروشنده:KissesHello

 شاید باورتون نشه جمعه ای که گذشت Pillowمن وبابایی خواب وبیدار بودیم که رژین سبد روسریهای منو رو رو سرمون خالی کرده بود وهی اذیت میکرد

عباس: ای بابا اینم چه کارایی میکنه.

رژین: (از فاصله ی خیلی نزدیک به صورت باباش)با کی بودی

عباس :٠دستپاچه)با این پونه بودما!

رژین : اوهوم م مGoofy

 

پ.ن:Family Road Tripدیروز برای من وعباس روز جالبی بود چون رفتیم سراغ رژین همش میگفت نه چرا اومدین برین من نمیامHi-ya! وچسبیده بود به مدیر داخلی مهد.(دقیقا حرف مشاوره عینیت پیداکرد)

بعدش کلی بازی کرد توی حیاط تا رضایت داد از مهد خارج بشیم.

سر سفره به عباس میگه: از مونه ناراحتم.

عباس: چرا بابایی .

رژین:هی نق نق میکنه.Brows

 

عباس میخواد بوسش کنهValentine kiss میگه: برو دیگه زلو نیا حوصلتو ندارم.

 

درضمن برای اولین بار گلسا جون مربی جدیدش موهای فرشو گیس کرده بودم اونم خیلی باسلیقه سعی میکنم عکسشو بذارم.

دیروز گوشی رو گرفته به خاله شکوه میگه: دلیت برات تن سوده(دلم برات تنگ شده).

توی فارسی وان تبلیغ تور مالزی رو میبینه ومیگه : مونه اینا کزا رفتن.

میگم: مسافرت

تا عباس از در اومده: منو ببرمسافرت.