روژین نازنین

سلام

از اینکه خیلی دیر وارد این دنیای مجازی شدم وناگفته هامو برات نوشتم منو میبخشی ولی سعی میکنم با مرور خاطرات تلخ وشیرین حساسترین لحظات سه سال باتو بودن ودر کنارت بودنو برات بنویسم.

آخرای دیماه 85 بود که درپس یک سرماخوردگی سخت شادی نهفته ای رو در خودم احساس کردم وبا گرفتن جواب آزمایش شکم به یقین تبدیل شد واز تنهایی دراومدم .

از همون لحظه تنهاآرزوم شد دخمل بودن تو که به لطف خدا بهش رسیدم .

شاید باورت نشه تموم مدتی که من به مادر شدن فکر میکردم یا مادر شدن رو تصور میکردم همش فکرم مامان یه دخمل کوچولوی خوشگل عین تو بود نه شاید خودتو با تموم جزییات مو/صورت/چشمهاو.....

خوب نازنین من

بریم از همون اولش واسط بگم که چقدر مامانت تنها بود تنهای تنها.

اغلب خانمها وقتی به این موقعیت در طول زندگی مشترک میرسند خیلی عزیز میشن ومورد ترحم همه از جمله شوهر گرام ولی در مورد من این موضوع صدق نمی کرد وجنگهای همیشگی همچنان ادامه داشت تاجاییکه خودم بی خیال میشدم.

دنبال هم موضوعات ناراحت کننده از راه می رسیدن ویه روز راحت وبی درد سر بندرت پشت سرگذاشته میشد.

اگر تعریف از خود حسابش نکنی صبر من بی انتها بود مخصوصا در مقطع بارداری.