بازم سلام من اینروزا علاوه برچند روز مرخصی وحجم زیاد کاری نتم ندارم یعنی کامپیوترم تواداره خراب وویران بود که دادمش واسه تعمیر.

این یعنی نگران نباشین دخترکم حالش کاملا رو به بهبودیه وتعداد سرفه هاش انگشت شمار شده ولی هنوز درمانش ادامه داره چون دکترش گفت بعد از اینکه توطول روز یه سرفه هم نشنیدین تا 7روز بعد از اون روز هم باید آنتی بیوتیکش ادامه پیدا کنه.

باورتون نمیشه آدم مخصوصا یه مادر توی میط چنین بیمارستانهایی که میره وبرمیگرده به این آسونیها خاطرات ودلسوختگیهاش پاک نمیشه.

اولین روز واولین برخورد ما بامامان سعیده ودخترش تارا بود که موهای فرفری درست شبیه موهای رژینم داشت وسه سال ودوماهش بود ودر اثر تب وسرفه اونجا بستری بود اونا دوشب با ما هم اتاق بودند وبعدش مرخص شدند تنها اتفاق جالبی که موقع هم نشینی ما افتاد این بود که درجه تب تاراشکست وماهردو بدون اطلاع از خاصیت جیوه تازه فهمیدیم که جیوه طلا رو نابود میکنه چون سه تا النگوی دست مادر وسه تای دختر خورد شدند.

از فردا شبش من ورژین با مامان زهرا ومحمد رسام هم اتاقی شدیم.(محمد رسام یکسال وپنج ماهه بود)

طفلکی این مامان متولد 1369 بود ودر عین جوانی مادری صبور ومهربون.پسرش بعد از سرماخوردگی  عفونت کنترل نشده وارد چشمش شده بود و4روز توی بیمارستان بستری شده بود وبعد بارضایت والدین مرخص شده بود که دوباره بعد از مراجعه به خونه اینبار بعد از سه چهار روز واردغضروف پاش شده بود وپا بشدت متورم وداغ شده وبچه دیگه پاشو زمین نمیذاشته که دوباره بمدت 16 روز بستریش کردن.تا روزی که مامرخص شدیم اوناهم با ما مرخص شدن ولی من که 5شنبه باهاش تماس گرفتم احوال پسرشو بپرسم گفت از چهارشنبه یعنی فردای روز مرخصیمون دوباره بعلت تب بستریش کرده ازتون میخوام واسشون دعاکنین.

اونجا مادرهایی که بچه هاشون حال خراب بود یا توی  آ ی سی یو بستری بود نمیدونین چه حال وروزی داشتن ووقتی شبی یا ... پیجر بیمارستان روشن میشد ومیگفت :کد 99 به آی سی یو نمیدونین با چه سرعتی به اون سمت میدوین.

خدا به دشمن آدم هم نشون نده.

یه مادرکلاردشتی که بچه ی اولش هم با درد بچه ی الانش پارسال فوت شده بود الان که به این بیمارستان راهنمایی شده بود تونست دومی رو نجات بده خیلی خوشحال بود ولی یه غمی پنهان آزارش میداد که کاش واسه اولی هم........

یکی دیگه دختر بچه ی 9سالش سرطان داشت ومدام روی ویلچیر از اینطرف به اون طرف میبردش واسه عکس واسکن و..... اگه قیافه شو میدیدین هیچوقت خاطره اش فراموشتون نمیشد.

دیگه غم وغصه هاتونو زیاد نمیکنم وفقط تنا توصیه ام اینه که قدر سلامتی تونو بدونین ومریضی بچه هارو خیلی خیلی جدی بگیرید مخصوصا تب وتب وتب.

 راستی یادم رفت بگم یه شب تو بیمارستان بعد از اون شبهای اول که خیلی بد ودیر میگذشت دیدم رژین میگه: همه جی آلومه .من چه ق(بافتح ق)خوسبخدم.(همه چی آرومه من چقدر خوشبختم)

باور کنین این آهنگو من تا حالا نشنیده بودم.نمیدونم این جینگیلی این چیزارو از کجا یاد میگیره.

در کل شیرین زبونیهای دخترم توی اونجا تنها دلخوشیم بود تا من میخواستم از اتاق برم بیرون از اونجاییکه سرم بهش وصل بود میگفت : مونه میخوای کزا بری منو تهنا میذاری؟

تا هر پرستار یا بهیار یا دکتری از در وارد میشد تمام مدت با چشم دنبالش میکرد که ببینه با این کار دارن یا با اون یکی مریض وبعدم میگفت : این پرستاو میکسم موهاشو با تیغ میبرم میذارمش توحموم چراغم خاموس میکنم درسم میبندم.

عمه ام اومده بود عیادتش پرسید دفعه بعد اومدم برات چی بیارم گفت: سه تا پفیلاگ با پول........