سلام دیدم وبلاگم خیلی از اسمش فاصله داره گفتم بیام چند تا صحبتهای نغز دخترمو براتون بگم البته که اون هر لحظه شیرینتر از لحظه ی قبله ولی تا اونجا که مجال باشه وذهن آلزایمری من جواب بده این پست رو میخوام تا یه مدتی آپ کنم.

good luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luck

دیروز از جلوی میزتوالت همه چیزو آورده پایین وبا وجودیکه اسم تمومشون رو بلده تک تک ازم میپرسه : این چیه؟

من فقط نگاه میکنم.

دخترم: به من درد نمیخوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 good luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luck

دیروز تو ماشین میگم :اگه  تودستت رو از ماشین ببری بیرون خطر داره.مشغول تلفن

دخترم: (با نگاهی تند وخشن)باز گفتی تو به مامان جوق میگم حرف بد زدی؟

 good luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luck

امروز صبح خاله شکوه در حال خوردن بیسکویت بهشون تعارف کردن وگفتن رژین بیا بیسکویت بخور.

دخترم: باز با دهن پر حرف زدی مامان جوق بیا بهش بگو بده نباید با دهن پر حرف بزنه!!!

خاله سوکوه:(از ذوق فراوون )میمون چی گفتی.

دخترم: مامان جوق بیا این حرف بد زد.

 

 good luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luck

هروقت افتخار میده ویه لقمه غذا میخوره میگه: من دیگه از فدا میلم مدسه چون بزگ سودم.

 good luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luck