دیروز عصر باهمدیگه (من ودخترم)رفتیم خرید.بماند که اونجا توی مغازه بهداشتی چقدر اذیت کرد ویکسری رفته توی یه مغازه کفش فروشی ویه لنگه کفش برای سن ١٠سالگی برداشته وسریع کفشهای خودشو درآورده واونا رو پوشیده وخوشش نیومده دوباره یکی دیگه و...

بعد بزور آوردمش مغازه ی اولی تا کارم تموم شه هی به فروشنده میگه یه لاک بده به رژین .این لاک میخواد.رژین لاک میخواد واز اونجاییکه یارو خیلی سرش شلوغ بود با عصبانیت میگه مگه بهت نگفتم یه لاک بده به رژین.

بعد خاله شکوه ومامان جوق وخاله فوزان رو دیدیم ویه ١ساعتی با اونا بودیم وبه تاکید خانوم سوار اتوبوس شدیم رو به خونه توی اتوبوس یه خانومه داشت با موبایلش ور میرفت میگه : منم یه موبایل صورتی میخرم به این خانومم نمیدم .

من : مامانی مگه پول داری

دخترم: از عباس میگیرم.

من: عباس بهت پول میده

دخترم: نه کارت میده(ایشون شاهد رد وبدل کارت بین من وهمسر مهربون بودن احتمالا)

روز یکشنبه همین هفته بامامان جوق Family Road Tripوآژانس دخترمو بردیم تهران برای معاینه مجدد که وقتش بودتوی راه اینقدر شیرین زبونی کردی که راننده یه دل نه صد دل عاشقش شده بود.

اولا تاسوارشده شروع کرده به خوندن : دل من قف سوده ومطله ره کلیده(به تعداد n بار بخوانید)

بعد به مامانم میگه : تودیگه واقعن دیگه سورسو درآووردی؟؟؟؟

از نوبران تا خود ساوه فقط میگفت: سانودیج میخوام

وقتی خریدیم به دوگاز بسنده شدوگفت نوسابه سبز میخوام

یارو رانندهه به شوخی بهش گفت: ای کلک.

دیگه ول کن نبود اینقدر گفت ای کرک(بروزن کلک) ای کرک که کم مونده بود یارو گریه کنه

اینقدر از سر وکله ی راننده رفت بالا وامد پایین که من اگه بجاش بودم قاطی میکردم.

Doctor دکترش که دید گفت: اولش نشناختم از بس خوشگل شدی

دخترم: بیا خونمون البته با تعارف آبنبات چوبی که منشی بهش داده بود به خانوم دکتر.

بعدشم گفت : آنتی بیوتیکشو روقطع کن وفقط درمان حساسیتش رو ادامه بده البته قابل ذکر وشکره که دخترم دیگه اصلا اصلا سرفه نمیزنه واقعا خدا پدر ومادر هرچی دکتره با تشخیصه بیامرزه وروز بروز بر تعدادشون بیفزاید.(علی الخصوص در شهرستانها راستی اون دختره یعنی مادره متولد69 که براتون تعریف کردم هم اتاقی بیمارستانمون بودن بازم تو بیمارستان بود چون درمان آنتی بیوتیک وریدی هم بر عفونت پاش تاثیر نذاشته بود ومجبور شده بودن دکترشو عوض کنن وبا جراحی عفونت رو از پاش بیرون بیارن لطفا برای بهبود این محمد رسام یکسال وشش ماهه دعا کنین)

 

الهی هیچ بچه ای مریض نشه

پ.ن :دیروز داشتم میوه میخوردم میپرسه: آوویه داریم(منظور آبمیوه)

من : اوهومم

دخترم: بده بگو بعله.

من: (البته با دهن پر) بعله.

دخترم: با دهن پر حرف میزنی به مامان جوق میگم.

****************

 دخترم بعد از کلی شلوغ کاری وناهار نخوردن رو تصور کنین به خاله شکوه میگه: دیگه دوستت ندارم.

خاله شکوه: بهتتتتتتتتتتتتتر.

دخترم : مامان جوق ببین حرف بد زد.

مامان جوق : چی گفت؟

دخترم: گفت بهتتتتر.

*************************

جدیدا دیگه احتیاجی به دعوا وتغییر لحن و..... نیست فقط کافیه از ذهنتون بگذره که رژین چرا اذیت میکنه همین کافیه تا گریه واشکش دربیاد وبگه منو ببرین خونمون میخوام برم پیش مامان جوقم بهش میگم .چرا منو اذیت میکنی.و........