سلام به دوست جونای خودم

امروز حس وحال آپ نداشتم ولی الان چند وقت بود میخواستم یکسری کارهای دخترمو یادداشت کنمComputer از جمله پیشرفتش توی نقاشی کشیدن که جدیدا خط بسته میکشه وکلی قشنگتر از سابق نقاشی میکنه واسم روی آثارش میذاره وتصمیم گرفتم عکساشونوSnappy هم بذارم.

وذهن فعالش اینقدر اینروزها گل میکاره وشیرین زبونیهاش همه رو عاشقش کرده.

میگه: آقا رضا گفت: ل ل (به فتحه بخونین)باور کن.

کوتا خانوم گفت :ل ل(به کسره بخونین)باور کن.

 نون خشکیه گفت:لو لو باورکن.

آهنگ همه چی آرومه روکامل میخونه ونگذرید از اونجا که میگه تسنیه چسماتم منننننننننوسی آبم کنHeart Glasses منو با رارایی دوواره خوابم کن.

همچنان عشقش حبیبه (منظور بابای من) ویه دقیقه هم ازش غافل نمیشه.بیشتر از هرچیزوهر کسی بهش وابسته است.

تااسم تهران میاد میگه: من نمیرم تهران .

وقتی میپرسی چرا؟

میگه: آخه منو بستنی میکنن.(منظور همون بستریه)

از اونجاییکه عاشق آب تنی وآب بازیه دیروز تو باغ کلی حال کرد.

پ.ن:چند روز پیش رفتیم نمایشگاه مارهای سمی که تو شهرمون برگزار شده وخیلی جالبه طرف از استان کهکیلویه اومده ورکوردش تو گینس ثبت شده .بگذریم

دیروز داریم با رژین میریم خونه مامان جوق آژانسیه مبپرسه کجا تشریف میبرین.

من : عمار لطفا.

رژین : مونه اون مارا سمیه خطرداستن.

من:(!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!شگفتا به هوش این بچه ها)

دیروز کیفی حاوی لوازم پزشکی اسباب بازی واسش خریدم وبعد از بازکردن جالبه که کارایی همشون رو بلد بود اول گوشی رو زد به گوشش واز اونجاییکه پزشکا اغلب نفس کشیدنشو از پشت معاینه میکردن اونم همین کارو تکرار میکرد .

با یکی دیگه گوشو نگاه میکرد .گوش بابایی رو نگاه کرده میگه: نه این یکی مسکلی نداره بذار اون یکی رو ببینم وبعدش میگه خوب این یکی هم مسکلی نداره.

خلاصه یکی یدونه آمپول هم به من وبابایی زده ومیگه خوب حالا بذار با تیغ(منظور همون قیچی)موهاتو تیغ کنم.