سلام

یه سلام گرم وآشنا به تو

به دخترم که روز بروز بیشتر نزدیکی وهمنفسی وهمدمیش لذتبخش لحظاتم است.

به دخترک دیروز که مثل عروسکی وسیله وقتگذرانی ونفهمیدن گذر زمانم بود وامروز که تقریبا ٣سه سال از عمرم رو در کنارش گذروندم هیچ جایگزینی تو دنیا نمیتونه جاشو برام پر کنه.

با تو هستم آره با تو که تا دیروز فقط شنونده بودی وامروز تنها سخنگوی شاد وشلوغ خونهی کوچیک مایی.

با تو که امروز صبح وهرروز صبح وقتی از خواب بیدارمیشم ومیبینم که تو رو دارم به خودم میبالم.

وقتی صبحها چشای ناز وسیاهتو به من میدوزی وازم میپرسی : رزین میخواد کزا بره ووقتی جواب مورد علاقه یا شاید بهتره بگم جای مورد علاقه تو نمیشنوی دوباره همون سوال رو میپرسی واینقدر هر دفعه با تحکم بیشتری میپرسی که من مجبورم تسلیم بشم وجواب مورد علاقه تو بدم.

من همیشه تسلیم توام همیشه باور کن.

نمیدونم کی اینو میفهمی ویا شاید بهتره بگم کی درد منو با تموم وجودت درک میکنی لحظه ای که تورو به آغوش یه غریبه میسپارم واز اونجاییکه تاب اون لحظه رو ندارم با تموم وجودم فرار میکنم تا سرتو برنگردونی وچشاتو نبینم.

 امیدوارم هیچوقت این موضوع رو نفهمی نه این بیرحمیه که بجات تصمیم بگیرم نمیدونم واقعا نمیدونم چی بگم.

 این درد وقتی بدتر وغیر قابل تحملتر میشه که یه تعطیلی با مدت زیاد بخوره به پستم ومثل الان که در اثر گرما دو روز به تعطیلاتمون اضافه شد فکر فردا رفتن سرکارهم آزارم میده وهمش به این فکر میکنم آیا خودخواهیه منه که سرکارمیرم وپاره ی تنمو تنهای تنها میذارم یا این واسه بعدتر هات خوبه؟

خلاصه که باید اعتراف کنم بیشتر از هر چیز وهرکسی دوستت دارم وشاید قبلتر ها خیلی راحت به رفتن فکرمیکردم ولی الان فکر یه لحظه تنها گذاشتن وبی تو تو نفس کشیدن برام غیر قابل تصوره .

به امید اون روزهایی که بعدترها با هم راجع به این مبحث حرف بزنیم خواهم ماند واز خدا میخوام که توی این مسیر کمکم کنه.

گوشه ی دل مامان

همه ی کس مامان

نمیدونی چند روز پیش که دستای نازک وظریفتو حلقه کردی دور گردنمو وبا اون زبون شیرینتر از عسلت بهم گفتی : همهی کسم انگار دوباره بدنیا اومدم واز درد ورنج وغم وغصه آزادم کردی.

زیباترین عروسک دنیای من

توفرفری ترین موهای دنیا رو داری ولذت شونه کردن وجمع کردن این موها تا جاییکه مربیهای مهدتم نمیتونن ازش بگذرن.

لذت لاک زدن به اون ناخنهای زیبا وتزیین اون دستای تپلی برای مادرای دختر دار  کاملا قابله درک وهمینجا بگم لفظ دیگه دوستت ندارم گفتنهات که توروز ممکنه چند بار به گوشم برسه هم برام طعم عسل داره.