سلام به دوست جونای خودمnot worthy

از اونجاییکه من کارم طوریه که با سال مالی مرتبطه وامروز وفردا انتهای سال مالی ١٣٨٨ وما ایرونیها عادتمون دقیقه ٩٠گل زدن هم نیست وباید حتما تو وقت اضافه کاری کنیم ویا کار به پنالتی و... میکشه واعتبارات سال ٨٨ حتما در آخرین لحظات سال مالی جذب میشه بنابراین من هنوزم ادارم ودخترکم با باباییش رفته خونه مادرش .

فقط تا وقت اضافه گیرم اومد گفتم یه دوکلام از مادر عروس بنویسم وبرم چون رییسمم تو اتاقمون پیگیره کارهاست.

دیشب تا رسیدیم خونه گوشی تلفن رو گرفته وبا دکمه هاش ور میره میگه: بذار یه اس مس بدم به شکو کارش دارم.

جیگرشو برم این خوشگل مامانی .

که اونروز عباس کلی تحویلش گرفته بود ورفته بود دنبالش مهدوبا هم رفته بودن خرید میوه وملزومات خودش وقتی من از در رسیدم بغضش ترکید ودوید اومد تو بغلم گفت: باشه منو تنها گذاشتی.

قربون اون دزدکی نگاه کردنت برم مامان.

خوابای خوب ببینی گلم.