توبعداز یه دنیا انتظار ودلواپسی روز شماری بالاخره قدمای کوچیک ومهربونتو به این دنیای بد وبیرحم گذاشتی

چقدرپف پفی بودی اوایل اونقدرکه چشات همون دوتامروارید سیاه به سختی باز میشد.

تو از همون لحظات همه چیزو با جزییات درک میکردی تا اونجا که توی بغلم خوابت میبرد واگر بجز خاله شکوه ومن کسی شب بغلت  میکرد نمیخوابیدی .

دخترگلم

درهمین اندازه بدون که چندروز اول زندگی تو علاوه براین که بهترین لحظات عمرم بود بدترینش هم شد البته به لطف ومرحمت خیلیها که فقط خدامیدونه چه لطفی در حق این حقیر رواداشتندوبس

یکسریش سرنحوه نگهداری ازتو بود وبقیه اش سر نحوه دعوت کردن مهمونای تولدت

الحق والنصاف بابات برات مهمونی به یادموندنی گرفت که هنوزم همکارای ادارمونازش تعریف میکنن .جالبه بدونی عباس از وقتی فیزیک تورو دید خیلی نظراتش با قبل فرق کرد ازجمله اینکه اون مخالف بچه دار شدنبود ولی تورو بیش از تموم دنیا دوست میداره ومن اینو باجرات میگم چون میدونم .

ازهمون لحظات تلخ تنهاترین چیزیکه بیشتر از همه منوآزرد خشک شدن چشمه روان تنهاترین چیزی بود که میتونست تورو سیر کنه واینو من از هرکی که پرسیدم گفت :(البته از دکترها)هیچ مادری نیست که خدا بهش قدرت سیر کردن بچه شو نده مگه اتفاقی تواین میان بیفته چون در اثر مکیدن شیر بهر حال ترشح میشه .

ولی اونا مدام به من تلقین میردن که توشیر نداری وهمین جور هم شد (قانون جذب)