دخترک شیرین من این روزها

همش در فکر تولد وبالهای فرشته ها وبادکنک و...هستش وباید بگم خودمم از رشدعقلی وکلامیش در عجبم.

چند روزیه همسایمون در حال تعمیراته وسر وصداشون آزار دهنده اس دیروز اومده میگه : بازم این همسایهه سودوع کرده(منظور شوع کرده)

من : چیکار میکنن مامان؟

دخترکم: با سورنگ خونسونو تمیر میکنن(من خودمم بعدا فهمیدم منظورگلم اینه که با کلنگ تعمیر میکنن)

اگه از شماها  خاله های مهربون وخواننده های روشن وخاموش کسی ایده ی نو وجالبی درمورد تولد مهدکودکی داره لطف کنه وبرام کامنت بذاره ممنونم.