دخترکم

دیشب شب متفاوتی بود. شبی که بعد از گذشت حدود ٢سال از  جدا شدن بخشی از وجود من، بدون آن بخش و با یاد دائم آن بخش گذشت. میخواستم خوشحال باشم از اینکه میتونم شب رو تا صبح بخوابم بدون اینکه در طول شب کسی بارها و بارها من رو طلب کنه. اما نمیشد..... حس میکردم یه قسمت از من نیست .

با وجود بدنیا اومدن دخترکم و جدا شدنش از درون من هنوز در منه. چرا که روزی که آخرین اتصال من رو با اون بریدند ، نتونستند و هرگز هم نخواهند تونست که به ذهن من دسترسی داشته باشند. ذهنی که اون هم از همون روز اول حضور دخترم بارور شد ، رشدش رو دید و بدون اینکه ببیندش درکش کرد ، با اون نفس کشید ، با اون حرفها زد و .... عاشق اون شد.  ماه قبل یه صبح تا شب نبود من رو مثل یه گل تحمل کرد و دیشب این تحمل رو به یک شبانه روز و نیمه رسوند.اون روز بروز بزرگتر خواهد شد. مستقلتر و روز بروز نیازش به من کمتر. اما همچنان در ذهن من خواهد بود حتی اگه نبینمش یا با من نباشه نه یک روز که روزها دور از من باشه..... اما..... کدوم دکتر و با چه عملی قادر خواهد بود اونو از ذهن من جدا کنه؟ خوب یا بد این مساله که من دیگه اون  پ ونه سابق نیستم و نخواهم بود اهمیتی نداره ، مهم اینه که بپذیرم این مساله رو که دیگه هرگز بدون یاد اون و بدون فکر اون شبی صبح نخواهد شد حتی اگه توی بغلم نباشه یا صدای گریشو نشنوم. پونه ای که امروز هست پونه ایست که گاهی خودش رو فراموش میکنه و وقتی دنبال خودش میگرده میبینه که پشت یه موجود کوچک با خنده هایی که قابل توصیف نیست گم شده. گاهی وقتا دلم میخواد یقه اون پونه رو بگیرم بکشمش جلو و ازش بخوام خیلی دور نشه بمونه و باشه اما اکثر اوقات میبینم که بخاطر اون موجود خواستنی باید اون پشت بمونه ، خواسته هاشو ندید بگیره و  گاهی فقط تماشا کنه.

 

باور کن با تکرار این خاطرات ونوشتنشون چندین بار اشکهایم ناخداگاه راه گرفتند وهزاران بار هم بغضی سنگین در گلویم خانه کرد ولی از شرم حضور افراد فرو خوردمشون.

گل کوچولوی من هربار که میبردمش دکترنسبت به دفعه قبل بزرگترشده بود واین رشد بیشتر قدی بود تا وزنی.

امان از وقتیکه میخواستم برات واکسن بزنم از یکهفته قبلش عزامیگرفتم تا چند روز بعدشم که جرات دست زدن به پاهای نازنینتو نداشتم به همین علت مسولیت تموم این مدت با مامانم بود همونی که هیچی برام کم نذاشت وهمه جوره پای من وتو وایستاد وهنوزم که هنوزه مثل برگ گل از تو مراقبت میکنه .

هر وقت یادم میافته لذت میبرم که یک چنین مامانی دارم گرچه ممکنه خیلیها قدر ندونند.

عیدسال87 سه تایی رفتیم مسافرت ولی تونصفه های سفر مریض شدی یعنی هم تب کردی وهم بدنت یه دونه هایی پاشید وما بسرعت برگشتیم تا تو اذیت نشی البته چون یه تور کیش هم ثبت نام کرده بودیم مجبور شدیم تورو سه روز همدان بذاریم وبریم واینجا هم مامانم جورمنو کشید گرچه همش اونجا بفکرت بودم ولی خیالمم از بابت تو جمع بود چون مامانم از من مواظبتر بود نسبت به تو وهمچنین با تجربه تر ومهربونتر.

دلخواه من

ازفروردین من دیگه کاملا رفتم سرکار گرچه از بهمن رفته بودم ولی رییسمون گفته بود هر وقت خواستی بیا وهرموقع دلت خواست برو .

مامانم میومد خونمون پیش تو صبحهای زود تاتورو بیدار نکنیم .

از خرداد ماه هم بعلت یکسری مسائل وحرف وحدیثها بابام هرروز میومد دنبالمون منو میرسوند در اداره وتورو با خودش میبرد.باورم نمیشد بابای منکه در اغلب موارد ادم خیلی سردی بتونه یه بچه رو تا این اندازه دوست داشته باشه.

مرداد ماه ماباید از خونه سازمانی (بلوار کاشانی)بیرون میرفتیم وبهمین علت  منوبابات کلی دوندگی کردیم تا خونه خودمونو تغییراتی بدیم واونموقع توی کوچولو همش خونه مامانی اینا بودی .

خونه ای که ما بهزار زحمت تغییر دکوراسیون دادیم واز در وپنجره هاش گرفته تا کل آشپزخونه وجزییاتی مثل پرده وموکتش رو با سلیقه تغییر دادیم فقط دوشب میزبان ما بود ویکروز به یاد ماندنی که تولد تو گل خوشگل رو اونجا برگزار کردیم وهمون فردای تولد از اونجا رفتیم

کوچولوی نازنین

ما رفتیم به یه جای راحت که توی مجتمع بزرگ ودوست داشتنی اونم بخاطر محوطه اش وارتفاعی که تو خیلی دوست داشتی وداری که از پشت پنجره بیرون رو نگاه کنی

گلکم

درست روبروی واحد ما یعنی بلوک ما وسایل بازی هست که تو از وقتی تونستی با پاهای قشنگت پا روی چشای زمین بذاری اونجا رو خیلی دوست داشتی وهر بار از ماشین پیاده میشدی یا بادست اشاره میکردی یا با اون زبون شیرینت میگفتی :

1-تاتا :تاب

2-سسر:سرسره

3-آکلنگ:آلاکلنگ

4-حض:حوض

این کل چیزهایی که اتفاق افتاده نبود فقط قسمتی از اونا بود که یادم بود حالا هر وقت چیز جدیدی یادم بیافته بازم برات میگم عزیزم چون اینروزا اینقدر شیرینیبا اون زبون خوشت که من دلم نمی آد حرفهاتو بروز ننویسم.

 درضمن یادم رفت بگم cd نسرین 3 عشق اول وآخر روژین منه ووقتی صداش می آد دیگه هیچ کاری با بقیه نداره.