سلام وصد سلام به دوست جونای گلم

بعد از یه غیبت یه هفته ای اومدم وباید بگم دلم واسه ی همتون تنگ شده بود.

واسه ساحل جونم با تموم محبتها واس ام اسهای دوستانه اش واسه فریبا جونم واسه نسرین عزیزم واسه رها وهاله ی مهربون ودوست داشتنی واسه سحر تپلی مپلی که قراره رژیمشو بهم بده واسه سعیده جونم واسه خانومی آبی که دیر به دیر میاد سراغم واسه لیلی مهربون واسه مامان السای جون واسه فیروزه وطاهره دوستای دوران دبیرستانم واسه اعظم جونم وخلاصه واسه ی همه اونایی که اسماشون الان تو ذهنم نیست.

هفته ای که گذشت بنده مریض ودر خونه ی مامان جوق سکنی گزیده بودم.

جالب بود که هر روز دخترم ازم میپرسید : بهتری؟

یا میپرسی: خوب شدی ؟الان مسکلت چیه؟(منظور همون مشکله)

رژین هم که خوش وخرم به مهد نمیرفت وحالشو میبرد.

دیروز خوابیده بود وداشتم نگاش میکردم وقتی چشاشو باز کرد پرسید: چرا داری منو نیگا میکنی؟

من : آخه خیلی زیبایی .

دخترکم: پس منم نیگات میکنم.

اینبار من: چرا؟

دخترکم : آخه عاسقتم.