سلام وصد سلام

ما مطابق روال سابق که تقریبا هردوسال یه اسباب کشی رو تجربه میکنیم اینبار هم سر بلند از این امتحان بیرن اومدیم وخدا رو شکر رکود هم زدیم  دیروز حدود ساعت هشت ونیم اکیپ شرکت باربری در مبدا حاضر بودن وحدود ساعت یک ما درب خونه جدیدمون رو قفل کرده وبه منزل مادرجان (مامان جوق روژین )نقل مکان فرمودیم تا کی باشه به منزل جدیدمون بریم خدا داند.

شرح در متن: از اونجاییکه خونه جدیدمون گاز نداره باید تا مدتی منتظر حضورش باشیم وکابینت هم که امروز به امید خدا بعد از سرکار گذاشتن ۵مورد کابینت سازهای مختلف شهرمون قراردادشو میبندیم.

دخترکم اینروزا همش تنها میمونه وتا میبینه من وباباش داریم حاضر میشیم بریم با دلنگرانی میگه: من تهنا بمونم؟؟؟؟؟؟؟

دیروز داشتم چای میاوردم براش میگه: مونه خیلی خوش تیپی؟

احتمالا اونم فهمیده رژیمو ...رو بیخیال شدم وعصبانیتودلمشغولیهای مختلف اینروزهام اثر فوق العاده نامطلوبی روی خوردنم گذاشته داره بهم یادآور میشه؟

 

راستی تا یادم نرفته خبر سلامتیش به شما دوست جونام بدم که از وقتی از خونهی خودمون دراومدیم خیلی بهتره وشبا که اصلا سرفه نمیزنه وروزاهم تک وتوک سرفه میزنه که بسی جای شکر دارد این مقوله.

دخترکم جدیدا پیشرفتاش در خوندن کتاب خیلی عالیه دیشب من وبابا عباس وبابا حبیب شده بودیم بچه های مهد کودک وخانم که زهره جون (مربیش) بود واسمون کتاب آموزش مشاغل رو کامل خوند باورتون نمیشه ریز به ریز تا جاییکه گاهی آدم شک میکنه سواد داره ؟؟؟؟؟(شکرت خدای مهربون)

 وهمچنین پازلهای ۵٠تا ١٠٠قطعه رو بعد از چند باری کمک من یا باباش بسرعت میچینه ومولای درزشم نمیره