سلام به دوست جونای خودم

امروز فقط همینجوری اومدم وحرف خاصی ندارم جز بی مهری وکم لطفی بعضی آدمهای حسود وبخیل و....

دلم میخواست رمزیش میکردم وهرچی دلم میخواست بد وبیراه میگفتم به اون شخص ولی دیدم ارزش اینم نداره ارزش حرف زدن وبهم ریختن اعصاب شما دوستای مهربون ووفادارمم نداره که.....

اینروزها درحق دخترکم خیلی ظلم میشه حتی نمیرسم ببرمش مهد یا برم دنبالش.اونروز سر ناهار میگه :مونه تو بیا دنبالم .من : چرا مامانی مگه بابا حبیب میاد بده.

دخترکم : نه آخه توخوسگلی دوست دارم عاسقتم.قلب

زیباترین سروده ی هستیم

تنها کسم

رویای شیرینم

اگه بدونی اینروزها چقدر درگیر کارای خونه وگاز وکابینت وپارکت وموکت و....اینم مطمئنن میبخشیتم و...

شعرها وفرهنگ لغات دخترم اینروزها سرمستم میکنه تا حدی که گاهی با یه نگاه تموم غصه هامو فراموش میکنم حتی شده لحظه ای واین قبل از وجود او اصلا امکان نداشت.

هر شب که دیر وخسته از کارهایی که گفتم میام خونه اون اف اف وجواب میده وبا اون صدای دلنشینش میگه :کیههههههههه؟

بعدم با ٢دقیقه تاخیر درو برامون باز میکنه.

وقتی میام آغوش گرمش رو بی چشمداشت نثارم میکنه وتا اونجاییکه میشه با بوسه هاش سردی وخشکی نشسته روی دست وصورتمو با لطافت وطعم لباش جایگزین میکنه.

براستی من دیگه چی میخوام چرا بازم باید ناراحت باشم چرا باید دلگیر باشم واسترسم اینقدر زیاد باشه که توی نوار قلبیم تپش بالا نشون بده.

چرا نمیذارن زندگیمون رو بکنیم ما که به همینشم راضیم چرا؟

چقدر گفتم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بسه دیگه تا حوصله تون رو سر نبردم برم

تا بعد.