بازم من با یه پست کوتاه اومدم که بگم هستم ومیخونمتون.

دیشب بابایی ودخترک در حال بازی بودن ویکی یدونه عروسک دستشون بود بابایی عروسک خودشو گذاشت رو شونه رژین وگفت سوارشدم برو.دخترک فهمیده ی من : با سرعت عروسک رو برداشت ودادش به بابایی وگفت من الاغ نیستم بیا پایین.

حالا در مواقع دیگه خیلی راحت سوار بابایی میشه ودر اون مورد هیچ ایرادی نداره از نظر ایشون.