سلام به دوست جونای گلم

اونایی که مارو همراهی میکنین ومدام تو یادمونین براتون خبرای خوب خوب دارم اول از همه این که دخترکم خوب شده ودیگه سرفه نمیزنه واین بهترین هدیه ی خداست پس خدای من شکرت.

ما تا وقتی خودمون واطرافیانمون سالمن قدر وارزشش رو واقعا نمیدونیم وکافیه یه کوچولو مریض احوال بشیم اونموقع اس که تازه درک میکنیم چه نعمتی داشتیم.

دقیقا شب 5شنبه گذشته که من همزمان مهمونی همکارم دعوت بودم یه دکتر (بورد تخصصی بیماریهای عفونی وتب دار)پیدا کردم وبرام جالب بود این دکتر به انتخاب خودش در پایین ترین ومحرومترین نقطه شهر مطب زده ومبلغ ویزیتشم بسیار پایینه ولی بیاین از تشخیص ومهربونی ودر واقع تعهد سرآمده خلاصه سه تایی رفتیم وبه جهت شلوغی مطب حدود 45 دقیقه منتظر شدیم

 آنتی بیوتیک جدید داد وقطره کلرور سدیم وبجای شربت قرص زادیتن خلاصه من زیاد جدی نگرفتم وداروهاشو بموقع دادم وحتی طریقه ریختن قطره در بینی بچه هارو هم یادمون داد  واز اونجاییکه بدرد مامانا میخوره بگم که :

بچه نیاز نیست بخوابه وهمینطور نشسته ویا ایستاده قطره رو مقداری داخل بینیش برده وباشدت فشار میدینطوریکه بپره وبا فشار آب بالا بره .

شب اول ودوم بدتر شد ولی دوشب قبل خوبه خوب خوابید بدون حتی یه سرفه.

خدایا بازم شکرتهورا.

راستی دیروز وقت مشاوره خصوصی ما با مدیر مهد رژین بود وبازم حرف زدن با این مدیر فهمیده برای من بسی لذت بخش وآموزنده بود.

اول از همه گفت ما کلیه بچه هارو مدام تحت نظر داریم ولی دوهفته قبل از وقت مشاوره به مربی اون بچه میگیم کامل روش زوم کنه و...

گفت : همین امروز گزارش رژینو مربیش داده وگفته خیلی ازش راضیم درک وفهمش بسیار بالاست وهرچی بهش یاد میدم با جزییات بهم پس میده (قابل توجه اینه که بروز همه  ی واحد کاراشو بما هم پس میده اونروز تو ماشین میگه بابایی پست فرمان با تلفن حرف نزن اول یه جایی واستا بد حرف بزن )

روابط اجتماعیش بسیار خوبه (به مامانش رفته ها)

فعاله ویه دوست خیلی صمیمی هم داره به نام غزل غلامیان.

بسیار خوب حرف ومنظورشو میرسونه.

راجع به رفتاراش وراهنمایی های ایشون پست بعدی رو اگه خدا قسمت کنه میذارم.