اینروزهای من آرامه آرامه وهیچی سکوت حاکمو نمیشکنه مگه صدای لطیف دخترکم که میگه قربونت بشم.میگم :چی گفتی .تکرار میکنه :فردات بشم و....

شعر واسم میخونه وخیلی ناز ونوازشم میکنه حتی با بقیه بیرون نمیره میگه:آخه مونه تهنا بمونه.

اشتهاش با برطرف شدن مریضیش خیلی بهتره واغلب چیزایی که بهش پیشنهاد میکنم رو میخوره حتی گاهی خودش پیشنهاد میده که میخواد چی بخوره واین واسه من حیرت انگیزه ویادم میفته که دکترش تو تهران گفت این بی اشتهاییش مال اینه که از راه بینی نفس نمیکشه واگه راه تنفس وغذاخوردن یکی بشه (از دهان)اشتها مسلما خیلی خیلی کم میشه.

راستی دارم میرم یه مشاور خانواده وبهم پیشنهاد داده فعلا هیچ تصمیمی نگیرم وگفتنیه که به نظر ایشون منم همچین بی تقصیر نیستمانیشخند