سلام

من امروز با یه عالمه علامت سوال تو مغزم درخدمتونم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

که چی شده وچه اتفاق افتاده که دخترکم که تا شبهای گذشته بدون من حتی تو خونه ی مامانم اینا هم دوام نمیاورد ونمیخوابید ،دیشب تک وتنها به مهمونی رفته وشب هم بنا به اصرار خودش تنها اونجا خوابید البته من در محبتها وحوصله ی فراوان دوستم (آرزو)وخونواده اش شک ندارم ولی برای خودم جای بسی تعجبه که بدون کوچکترین مشکلی تا صبح همونجا خوابیده وپیرو مکالمه تلفنی امروز صبح قراره تشریف فرما بشن خونه آیدا وبیتا(خواهرهای آرزو )وحتی تعارف من برای همراهی ایشان جواب نداد وخیلی راحت گفتن :نه تو که صبحونتو کامل نخوردی .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبح زنگ زدم بهش گوشی رو گرفته : سلام خوبی چه خبراااااااااااا؟سلامتییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وخیلی راحت بدون گریه وزاری و.......باهام صحبت کرده وبعدم میگه: گوشی ،بعدشم مثل خانم بزرگا گوشی رو داده به خاله آرزو.

بنا به گفته خاله آرزو از صبحم گفته مهد کودک تا چند روز دیگه هم تطیله.

-------------------------

اونشب خونه خاله مژگان داشتن تو اتاق با امیر رضا (پسرخاله مژگان)بازی میکردن .

امیر رضا به مامانش: ژوژین گفت از تو این شیشهه ماشین بده.

رژین رو به امیر رضا: امیررضا شیشه نه ویترین.