سلام وصدسلام به تموم اونایی که این مطلبو میخونن.

امروز که اومدم اداره وتقویم رومیزی جدید (سال ٩٠) رو روی میزم دیدم یهو انگار تازه فهمیده باشم که یکسال دیگه از عمرم گذشته دلم خواست یکسر بیام نت وبنویسم.

این شاید آخرین آپ امسال باشه واگه عمری بود تو سال ٩٠دوباره روز از نو روزی از نو.

دوست دارم سال جدید ودر خونه جدید زندگی آروم وبی دغدغه ای داشته باشم واگه خدا بخواد بتونم وقت بیشتری واسه دخترکم بذارم از سال ٨۶ که رژینم ،عشقم،آرزوم رنگ واقعی بخودش گرفته تا همین الان یجور احساس گناه ونقصان با من میاد ویه لحظه غافلم نمیکنه همش فکر وذکرم اینه که نکنه بعدها پشیمون بشم وبچم طوری بار بیاد که نمیخواستم نکنه و...

بازم میگم دلم نمیخواد چون یکی یدونه اس وچراغ خونه جوری بار بیاد که خدای ناکرده موجب رنجش آزرده خاطری بشه ،دل کسی رو بشکونه،یا حتی مدام سرخورده وآسیب دیده اجتماع باشه .

دلم میخواد شیرزنی بار بیاد که درآینده ای نه چندان دور بهش بنازم.(البته بد برداشت نشه ها من از اون مامانایی نیستم که بخوام به موفقیتهای اسمی ورسمی بچم بنازم)

دوست داشتنی ترین حرفه یعنی همون موسیقی رو براش میپسندم (البته بنا به گفته دوست مهربونم هاله باز بستگی داره به نظر خودش).

عاشقانه ترین زندگی رو براش آرزو دارم.

مهربونترین دوستا.

با وفا ترین همراه.

وازهمه با لاتر هم لطف خدا که شامل حال هرکی بشه بقیه موارد خودبخود برآورده میشن.

دوستتون دارم.

همتون از رها وساحل وهاله وسلمار وآزاده مامی الیانا ونسرین وطاهره وفیروزه وفریبا مامی ساغر وباران مامی ترانه ولیلی مامی آرازواعظم مامی سپهر وسایه سپید وآنو وبانووجوجوک ومریم مامی سامیار وستاره وساناز یواشکی ونسترن مامی باران وسحر مامی تندیس واون یکی سحر دوست شمالیم وهمه ی اونایی که الان تو ذهنم نیستم دلم میخواد تو سال ٩٠همتون به آرامشی پایدار وآسایشی ماندگار برسید که فکر میکنم با داشتن این دو وجمعشون با لطف خداوندی هر محالی دست یافتنی میشه .

عیدنوروز وبهار نو مبارک.

********************************

 پ ن:

درضمن یادم رفت بگم الان یه مونه سرماخورده صدا قشنگه که داره واستون مینویسه خدا بخیر کنه امسال فکر کنم با سرماخوردگی تموم بشه .

راستی دلم نیومد این شیرینکاری دخترمو ننویسم.

دیشب یه ذره چیپس در یخچال یافتم تا خانومی حواسش پرت بود دوتا تیکه گذاشتم تو دهنم وتا دید اومد پاکت رو ازم گرفت وچند تا خورد بهش میگم مامانی یه ذره هم بمن میدی برگشته میگه : ا ببین مریضی خوب نمیشی آآآآآآآآآآآآآآ