امروز صبح روژین من مثل همیشه شکفت واولین کلمه ای که گفت این بود :صب بخی

گفتم : صبح توهم بخیر عزیزم اونم گفت: عزیزم قسنگم

چقدر شیرین ولذت بخش است وقتی رشد کودک دلبندت را روز بروز میبینی دوست داشتنها ومحبتها ونازکردنهایش را از نزدیک درک میکنی اینکه میتونی باهاش حرف بزنی واونم بفهمه .

 مخصوصا اینکه دختر من اینقدر مودب وباشعوره حتی در اوج خواب  وقتی شیشه شیرو میدم که بخوره میگه :مسی!!!!!!

وقتی از در می آم تو میگه :خسته نباسی!!

چقدر زود گذشت این مدت وچقدر خداوند بزرگ مهربون به  ماها لطف میکنه که یک چنین هدایایی بهمون میده ومن فکر میکنم شکر این نعمت پرورش صحیح این گلهای قشنگ باشه.

میدونی‌ نفس من،زندگی‌ یعنی‌ این که بعد از سرو سامون دادن کارات خدای مهربونت یه فرشته تو یه فصل خیلیییییییییییییییی قشنگ بذاره تو دامنت  تا همه ی شبهای سردت بشن داغ داغ.زندگی‌ یعنی‌ این که روز به روز با پا گرفتن این دونهٔ کوچولوت  تو هم پا بگیری و کلی‌ از همین کوچولوت درس بگیری ،اونم چه درسی‌، درس زندگی‌.