سلام

سلام به دوست جونیای خودم

سلام به اونایی که ماجراهای من ودخترمو پیگیری میکنن واز نظرات ارزشمندشون مارو بی نصیب نمیذارن.

باورتون نمیشه من امروز چقدر پرم از انرژی پرم از غرور ودر دل وزبانم ممنونم از خدایی که به این مهربونی ودست ودلبازی هرچی میخوایم نصیبمون میکنه.

شکرت خدای من.

اگه یادم باشه گفتم که تقریبا اواسط اسفند روژینو تو کلاس زبان مهدشون ثبت نام کردم تا دیروز بدون کتاب وخودمونی تر الکی تو کلاسشون رفت وآمد میکرد واز الفاظ وکلماتی که میگفت میشد به پیشرفتش پی برد ولی دیروز اومداز مهد وسریع رفت سراغ کیفش :خانوم شهرام گفته این بک(به ضم به بخوانید)برای روژین بخرین.اسم کتاب tiny talk -1aبود وجالب حتی برگه یادداشت خانوم شهرامم دستش بود.

عصری با بابایی ودخترم رفتیم وخریدیم تا دید گفت: کتاب منو خریدی؟

من :آره مانی.

دخترکم:بده ببینم.

من :(بنابه امر تقدیمشون کردم)

دخترکم :(تا کتابو بازکرده)مانی ببین این سوهه واینم بنی .اینزا داره میگه های اینم گفته هلو.اینا کوکیزه و...

تقریبا تا نیمه ی کتاب گفت وگفت

باورتون نمیشه از تلفظهای زیباش من وبابایی در عجبیم.

بازم ممنونم خدای من.