سلام دوست جونیهای خودم

ممنون از محبتاتون

امروز فقط یه موضوع داشتم اونم از کلامهای شیرین طوطی شکر شکنم بود

در مهد دارم میبرمش تو ماشین مامان غزل رو که اونجا پارک کرده بود رو بهش نشون دادم میگم: مامان این ماشین غزل(دوست جان درجانیش)ایناس.

دخترکم: اه ه ه چه بد پارک کردن باید بیان جابجاش کنن.

باورکردنی نیست تو اینجوری اظهار نظر کنی بدون ذره ای خدشه قربونت برم خدایا ممنونم از این همه هوش وذکاوتی که درون مغز کوچکش برام هدیه نهادی.

دیشب مامان فاطی وعمو مازیار وبابابزرگشون میخواستن شام بیان خونمون.

من : روژین شب مهمون داریم مامان.

دخترکم: کی ؟

من : مامان فاطی وعمو مازیارو...

دخترکم: ای بابااونا چقدر میان خونمون ؟