سلام دوست جونیای خوبم

امروز من فقط وفقط میخوام از شیرین زبونیای روژینم بگم تا طرفدارهاش ذوق کنن.

البته قبلش یادآوری کنم دخترم روز یکشنبه 90/3/22 طی  جشن فارغ التحصیلی از کلاس شکوفه ها به کلاس گلها ارتقا درجه میابدو من کلی ذوق زدم که دخترکم اون بالا روی سن چه برنامه ای میخواد اجرا کنه؟؟؟؟؟

خانومی میگه :مونه زهره جون (مربی کلاسشون) گفته از اون بالا با مامان باباهاتون خدافظی نکنین ها (منظور بای بای کردنه)

مسول مهدشون خانوم طافیان که جاداره اینجا از تموم زحمتاش تشکر کنم میگفت : میخواستم یه سورپرایز واسه شما وباباش داشته باش یه میان برنامه کوچولوی ژیمناستیک روژین تنهایی بیاد اجرا کنه با توجه به هیکلش که باب ژیمناستیکه ولی مربیش مخالفت کرده که فشار زیادی رو این بچه باید تو اون جمع تحمل کنه وبنابراین فقط شعر میخونه ولطفا براش گل بیارین.

دیروز رفتیم واسش یه لباس (پیراهن ملوانی سورمه ای ویه جفت کفش صورتی با یه تل مخصوص جشن خریدیم).

بعدشم رفتیم خونه مامان فاطی اینا اونجا کلی اذیت وگریه کرد و...(از جمله یه چند قلپ آب خورده بود نگه داشته بود تو دهنش رفت همشو رو فاطی خالی کرد)

**************************

بعدش مامان فاطی داشت با گربه اش کلی عشق رد وبدل میکرد که خانم وارد عمل شده ومیگه : از این به بعد با من درست صحبت کن.

مامان فاطی: من که با شما درست صحبت کردم ؟؟؟

روژین : نه همونجور که با گربت حرف میزنی با منم حرف بزن.

**************************

سوار ماشین شدیم به دوستش نازنین که دیروز اومده بود خونه ی ما با روژین بازی کنه :اسم بابت چیه ؟

نازنین: محمود.

روژین : اسم بابای منم عباس آقاس.

روژین : بابات چه شلکیه؟؟؟؟

نازنین:....

روژین : بابای منم این شلکیه(اشاره به باباش)

*******************

بعد از اینکه کلی نازنین بدبخت رو اذیت کرده واقعا ذله کرده بودش تازه بهش میگه: به روح اعتخاب داری؟(منظور همون اعتقاد داری)

بیچاره نازنین: میگه آره.

روژین: میگه پس توی روحت.(اینم از خاله شکوه یاد گرفته)


******************

پ ن:

دیروز داره کتاب میخونه تا من وبابایی حرف زدیم میگه : الان وقته حرف زدن نیست ساکت  باشین دارم کتاب میخونم واستون .هر وقت گفتم گفتگوی آزاد اونوقت حرف بزنین.