دیروز یعنی 22 خرداد روز جالبی بود واسم

(اول از همه وقتی اومدیم اداره یه خبر خوش از رئیسمون گرفتیم که بعد از کلی پیگیری و... تونسته مارو از طرح به کار معین تغییر وضعیت بده.)

ساعت حدود 1رفتیم خونه  البته قبلش مامان جوق رفته بود گل منو برده بود چون عصر برنامه جشنشون بود باید زودتر میرفتن که به استراحت وحمام و.. برسن ودر واقع حاضربشن واسه مراسمشون.

بابایی ومن رفتیم واسه گلمون749672sgafb116p4.gif سفارش تاج گل دادیم (اینم بگم خانومی تموم مدت اونو گذاشته بود رو سرش وچون باقی بچه ها دسته گل گرفته بودن از پدر ومادرها مدام میگفت :چرا واسه من گل نیاوردین؟؟؟؟؟؟)

عالی بود واقعا از همه لحاظ

بازم جاداره از خانم طافیان مدیر مهد

معصومه جون نازنین مسول داخلی مهد

وزهره جون مهربون مربی روژین جون تشکر کنم

باورتون نمیشه چون این اولین موقعیت رسمی بود که دخترم جدا از من ومثل آدم  بزرگا رفته بود رو سن وبا دوستاش شعر میخوند اصلا نمیتونستم احساساتمو کنترل کنم وبا وجودیکه خودش چندین بار گفته بود با من خدافظی (بای بای) نکنین ولی نمیتونستم خودمو کنترل کنم دلم میخواست تموم سالن یهو ساکت بشن تا صدای من بهش برسه وبهش بگم عاشقتم عاشق اون کلاست عاشق اخمی که باهاش دیونم میکنی عاشق اون غرورتم که گریه تو حبس کرده بود تا فکر نکنم کوچولویی عاشق چشمای زیباتم که تو کل سالن دنبال بابا مامانت میچرخیدن عاشق اون لبخندت وقتی مارو پیداکردی وعاشق اون دستای کوچولو ونازنینت که بی کنترل باهامون بای بای (خدافظی)کردی.

تو بی تردید بهترین منی

زیباترین منی

تنها کسی هستی که نگاه دل انگیزت آرامبخش لحظاتمه

صدای گرمت وقتی اومدم جلو ازت عکس بگیرم بین اونهمه آدم صدام کردی وگفتی : مونه بیاجلو یه بوس بده هرگز فراموشم نمیشه

کلی چیز یادگرفتیم اونجا

مدیر مهد از اونجاییکه بی تردید عضویتش در انجمن دوستدار کودک بی سبب نیست عاشقانه حرف میزد وحرفهای دلنشینش بی تردید به دل همه مینشست.

جالبه بدونین از آرزوها میگفت :باورتون نمیشه بچه های ما صلا با این کلمه ناآشنان اونایی هم که معنیش رو کمابیش میدونن تو شغل دنبالش میگردن

اون میگفت : چرا باید کیمیای 5 ساله (از بچه های مهد) بزرگترین آرزوش این باشه که تو کنکور پزشکی نفر اول بشه چرا؟؟؟؟؟ همین الانشم داره امتحانات از کلیه مقاطع حذف میشه از کجا معلوم تا اون موقع کنکوری وجود داشته باشه؟

میگفت: تو گلی کیمیا از خیلیها بهتری چرا باید خودتو اینجور محدود کنی وملزم؟؟؟؟

جالبتر از تموم برنامه ها بجز خوندن شعر روژین که وصله ی تنم بود بنظرم ژیمناستیک (باله خودمون)دختران بود همه لباسهای فوق العاده قشنگ قرمز مشکی  وبی نهایت هماهنگ اجرا کردن.

بعدشم یه مهمون افتخاری داشتن که الان کلاس دوم بود ولی قبلا شاگرد این مهد بوده باورتون نمیشه که چه زیبا وبا تسلط پیانو مینواخت .

بیشتر روی صحبت خانم طافیان با توجه به مناسبت پیش رو (روز پدر )به باباها بود چرا فکر میکنین فقط وظیفه امرار معاش دارین اونا به بازی بیشتر احتیاج دارن تا پول

***************

از همون روز که اومدیم من مترصد فرصتی بودم تا آرزوی روژینو بدونم چیه یا حتی بچم میتونه تو این زمینه چیزی میدونه یا نه؟؟

دیشب داشتیم سالاد درست میکردیم ازش پرسیدم : مامان تو چه آرزویی دارم

دخترکم: من دلم میخواد پروانه بشم دوتا بال دربیارم پرواز کنم بیام پیشت (اسم محل کارم رو گفت)بعدشم میرم خونه خاله آذر پیش پارسا...

گفتم : دوست داری بالهات چه رنگی باشه؟؟؟؟

دخترکم: بلو باشه نه گرین باشه،نه نه نه پینک باشه،نه پرپل باشه همه ی رنگها رو باهم  داشته باشه