سلام به گلهای مهربون

به اوناییکه کسی مجبورشون نمیکنه وخودشون به دلخواه من ودخترمو میخونن(منظورم کاکمنت یه آدمه؟؟؟؟ تو پست قبلیم که قصدا تاییدش کردم همه ببیننش)

 الان چون تو ماه 4ایم وجذب اعتبارات عمرانی من یه کم سرم شلوغه ولی گفتم اینجا خاک نگیره یه چندکلام ازقندعسل بنویسم .

بهش میگم: مانی جون رها (دختر داییش) پاش سوخته واسش دارو زدن؟

میگه: داروی چه رنگی نارنجی یا قرمز؟

من : (با تصور اینکه داروی دست ساز نارنجی مارو منظوشه)گفتم نارنجی.

میگه: قرمز میزدین خوش رنگتره.

 ****************

تو ماشین یکی از باباش پرسید: شما کجا کارمیکنین؟

بابایی: (جوابشو داد)تو ....

روژین: هرکی تو اداره کار میکنه یعنی کارمنده.

*****************

جملات :کلوز یورآیز/اوپن یورآیز/سیت دوان/سندآپ وجدیدا یاد گرفته ومدام به همه میگه وباید دستوراتشو اجرا کنن.

*****************

 از جایی رد میشدیم بوی کباب میومد میگه:مونه بوی جوجه کباب میادبریم بخوریم.

****************

دیروز میگه : مونه تو دخترمن بشو ومنم مامانت.قلب

من :اوکی مامانی نریم مهدکودک .گریه

دخترکم: نمیشه آخه من باید برم اداره.لبخند

من :خب نرو اداره .گریه

دخترکم : نمیشه اگه نرم جیبام پر پول نمیشه (باور کنین اینو من تاحالا نگفتم بهش.)نیشخند

من : پس منم با خودت ببر ادارتون.از خود راضی

دخترکم : باشه بیا بریم پس.گاوچران

من : (مثلا تو اداره ی مامانم کلی جیغ زدم)چشمک

دخترکم : بیا بریم مهدکودک الان همکارام میگن چرا بچه تو آوردی؟؟؟؟؟بامن حرف نزن

بعد مثلا رفتیم  در مهد رو به مسول داخلی مهد:معصومه جون این بچه منو خیلی اذیت میکنه تو مهد نگهش دارین دیگه نمیبرمش اداره.یولقهر

فکر میکنم مکالمه ی بالا پیشرفت روژینو تو کلاس نمایش خلاق بهتر نشون داده .چشم

××××××××××××××

امروز صبح مامان جوق روژینو برده مهد ابلهوباباش بعلتی که دیشب نخوابیده بود هنوز تو خونه ی مامان جوق اینا بوده وقتی اونا دراومدن به مامان جوق میگهسوال :آخه عباس تهنا بمونه بلده چجوری از خونتون بیا بیرون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟