سلام به همتون

به همه ی خواننده های خاموش وروشن

واقعا بقول دوست جونم (خانم دکتر فیروزه...) ازاین به بعد کل یادداشتهای من به تعجب ختم خواهد شد.

این چند روز تعطیلیه خاله شکوه وپوآن از تهران اومده بودن واکثر وقتشونو خونه ی اونوری ها گذروندن سهم ما فقط یه شام با اونا خونه ی مامان جوق ویه ناهار سه ساعته خونه ی ما بود خود خاله شکوه هم شاکی شدیدا؟؟؟؟

با ناراحتی از اینکه روژینو درست ندید رفت وبعدش من ومامان جوق داشتیم راجع به این موضوع حرف میزدیم وخانومی تی وی میدید که مامان جوق گفت: شکوه همون بهتر که ....نباشه.

منم تایید کردم.

یهو دخترکم: نه سوالناراحتخاله شکوه بهتره اینجاااااااااااااااااااااا باشه.

××××××××××××

راستی عکساشو از آتلیه گرفتیم ویکیش رو 100*70 ظاهر کردیم خیلی خوسمل شده بعداز پایان این ماه میذارمشون.

××××××××××××

اونروز داریم میریم بیرون دم در بابایی وروژین:

دخترکم: بابایی کفشامو بده.

بابایی :بفرما.(بدون توجه نزدیک ترین شون روگذاشت جلوش)

ازاونجاییکه تموم دوستا ونزدیکانم میدونن محض اطلاع بگم دخترکم عاشق کفشه ودر هر مقطعی بیش از 5جفت کفش اندازه ی پاش باید داشته باشه.

دخترکم:  ای بابا اون قهوه ای رو بده لباسم قهوه ایه ؟؟؟تعجب(فیروزه خانوم این دیگه باباش بودا من نیستم)

××××××××××××

میگم : مامان من بگم پتو چی میشه پیلو.(با توجه به کتاب خودش)

میگه : (با اخم )نه خیر پ_لو.

×××××××××××××

میگه : مامان اخمو نباش مامان خنده ای خوبه من دوس دارم.

×××××××××××××

میگه: بابایی چاق_لو پاشو بسه دیگه چقد میخوابی؟؟دیگه سورسو درواوردی؟؟؟؟

*****************

علاقمندیش به میوه های تابستونی: آلو /آلبالو.

تنقلات: فقط بستنی از همه نوع وهمه رنگ.

غذا: وضعیت اشتهاش بهتره البته همچنان بی میل غذا میخوره.

****************

راستی یادم رفت بگم 25 تیر تولد دختر یکی یدونه ی دوست گلم نسرین بود باران جونم تولدت مبارکه خاله.

××××××××××××

دیشب جایی مهمان بودیم بهش میگم :مامان شما سیب میخوری؟

میگه : من ب _نانا میخورم