سلام ما از تهران برگشتیم با کلی انرژی مثبت که از خونه ی نقلی خاله شکوه گرفتیم تو این گرمای طاقت فرسای تهران کلی بهمون خوش گذشت

فقط وفقط تنها بدی این سفر 3روزه ی ما این بود که موفق به دیدار خاله هاله وخاله رها جون نشدیم واز همینجا گل روشون رو میبوسیم تا یه فرصت دیگه که همین زودیها باشه ازنزدیک این مهربونارو بغل کنیم وتا اونجا که میشه فشارشون بدیم.

اونجا به دخترکم خیلی خیلی خوش گذشت علی رغم اینکه بیشتراز یکی دوبار (کمتر از یکساعت ) هم بیرون نرفت همش تو خونه بود وبا حرفهای دلنشینش بهمه حال میداد.

خاله شکوه وپویان جون یا بقول روژین پوآن جونم خیلی تو زحمت افتادن ازشون ممنونیم.

من 4شنبه که در گردهمایی بودم وعصرش هفت تیر واسه مانتوکه هیچی چشممو نگرفت و5شنبه با شکوه رفتیم بازار بزرگ و...کلی خریدامو انجام دادم.

جمعه هم فقط وفقط تو خونه وتعریف وعصری هم برگشتیم.

روژین همش میگفت : مونه نریم همش بمونیم تهران وخدارو شکر (از وقتی بستری شده بود تو تهران فقط تهران رو فقط واسه بستری در بیمارستان به رسمیت میشناخت)نظرش راجع به تهران عوض شد.

هرکس رو میگفتیم رفته تهران میگفت: رفته بستری شده؟؟؟؟؟

×××××××

خاله شکوه: روژین بستنی بیارم خاله بخوری؟

روژینم: ای بابا نه !!!هر وقت هانگری شدم بهت میگم بیار.

×××××××

دم رفتن اومده میگه : مونه کی این لباس رو بپوشیم بریم دوستت ببینیم.همون دوستتو که واسه من لباس عروس خریده بود رو میگم.

من : مامانی الان دیره یه بار دیگه که اومدیم تهران میریم میبینیمش.

دخترم: پس این لباس رو چرا نپوشیدی برام؟؟؟

×××××××