مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت.
مرد جلو رفت و از فرشته پرسید:
" این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟"
فرشته جواب داد:
" می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب، آتش های جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد!"
)

(انتوان چخوف)

"تجربه به من می‌گوید آدمها فقط وقتی برای چیزی ارزشی قایلند که فرصت داشته باشند در رسیدن به آن شک کنند." *


* پائولو کوئلیو

 

استادى از شاگردانش پرسید:
چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:
چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟
آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد:
هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.
آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.
هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید:
هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟
آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟
چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.
فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.

استاد ادامه داد:
هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد
زن ومردجوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند.روزبعدضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال  آویزان کردن رخت‌های  شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید.
احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک  شدن آویزان می‌کرد،

زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بندرخت تعجب کردوبه همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

زندگی هم همینطور است.وقتی که رفتار دیگران رامشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه ‌کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی،بد نیست توجه کنیم به اینکه خوددر آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم.

اگر کودکان با عیبجویی زندگی کنند، می آموزند که محکوم کنند
اگر کودکان با دشمنی زندگی کنند، می آموزند که بجنگند
اگر کودکان با ترس زندگی کنند، می آموزند که نگران باشند
اگر کودکان با ترحم زندگی کنند، می آموزند برای خود احساس تاسف کنند
اگر کودکان در زندگی مورد تمسخر قرار گیرند، می آموزند که احساس شرم داشته باشند
اگر کودکان با حسادت زندگی کنند، می آموزند که حسود باشند
اگر کودکان با سرافکندگی زندگی کنند، می آموزند که احساس گناه کنند
اگر کودکان با تشویق زندگی کنند، می آموزند اعتماد به نفس داشته باشند
اگر کودکان با مدارا کردن زندگی کنند، شکیبایی را می آموزند
اگر کودکان در زندگی مورد تحسین قرار گیرند، می آموزند سپاسگزار باشند
اگر کودکان در زندگی مورد پذیرش قرار گیرند، دوست داشتن را می آموزند
اگر کودکان در زندگی مورد تایید قرار گیرند، می آموزند خود را دوست بدارند
اگر کودکان با شناخت زندگی کنند، می آموزند هدف داشتن خوب است
اگر کودکان با سهیم شدن زندگی کنند، سخاوتمندی را می آموزند
اگر کودکان با صداقت زندگی کنند، درستکاری را می آموزند
اگر کودکان با عدالت زندگی کنند، عادلانه رفتار کردن را می آموزند
اگر کودکان با محبت و توجه زندگی کنند، احترام گذاشتن به دیگران را می آموزند
اگر کودکان با امنیت زندگی کنند، می آموزند به خود و اطرافیانشان ایمان داشته باشند
اگر کودکان با مهر و محبت زندگی کنند، می آموزند دنیا جایی زیبا و دوست داشتنی برای زیستن است
1
برگرفته از کتاب کودکان چیزی را می آموزند که با آن زندگی کنند

علمای دین و فریسیان بر مسند موسی نشسته اند.پس آنچه به شما می گویند، نگاه دارید و به جا آورید؛ اما همچون آنان عمل نکنید!زیرا انچه تعلیم می دهند، خود به جا نمی آورند.

بارهای توان فرسا را می بندند و بر دوش مردم می گذارند، اما خود حاضر نیستند برای حرکت دادن آن حتی انگشتی تکان دهند.هرچه می کنند برای آن است که مردم انها را ببینند: آیه دان های خود را بزرگتر و دامن ردای خویش را پهن تر می سازند.

دوست دارند در ضیافتها بر صدر مجلس بنشینند و در کنیسه ها بهترین جای را داشته باشند، و مردم کوچه و بازار آنها را سلام گویند و "استاد" خطاب کنند.

وای بر شما ای علمای دین و فریسیان ریاکار! شما دریا و خشکی را در می نوردید تا یک نفر را به دین خود بیاورید و وقتی چنین کردید، اورا دو چندان بدتر از خود، فرزند جهنم می سازید.

وای بر شما ای علمای دین و فریسیان ریاکار! شما همچون گورهایی هستید سفید کاری شده که از بیرون زیبا به نظر می رسند، اما درون آنها پر است از استخوانهای مردگان و انواع نجاسات! به همین سان، شما نیز خود را به مردم پارسا می نمایید، اما در باطن مملو از ریاکاری و شرارتید.

ای ماران و ای افعی زادگان! چگونه از مجازات جهنم خواهید گریخت؟