سلام به دوستای گلم

دیروز مطابق معمول عصر به خاله شکوه زنگیدم وخونشون هیچکی جواب نداد یه پیغامم واسش گذاشتم که ای بابا دختر تو کجایی ؟؟چقدر میخوابی و...
بعدش زنگ زدم به موبایلش وبا خنده اش متوجه شدم خیلی خوشحاله گفتش حدس بزن من الان کجام؟
من ؟؟؟؟
خونه ی مامان جوقم ....
من و دختری هم بسرعت برق وباد حاضر شدیم وخودمونو رسوندیم تا زودتر روی ماهشو ببینیم
کاش زودتر بفکر این سورپرایز افتاده بودی خاله
خلاصه خیلی خوب شد که اومد ویه چندروزی از پایتخت دل کند بالاخره .
روزینم که نمیتونم توصیف کنم چقدر خوشحال بود
همش میرقصید وبه خاله شکوه میگفت: خیلی دلمون برات میسوخت(منظورش همون دلمون تنگ شده بود)
دیگه نرو تهران بمون همینجا دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

پ ن:

بابایی چند وقت بود فرصت موکوتاه کردن نداشت(بعضیها سر خاروندنشو ندارن)

دیروز که اومد دنبال ما موهاشوکوتاه کرده بود روژین توی ماشین ندیده بود به محض پیاده شدن با لبخندملیحی رو به بابایی:موشالا به تیپت بابایی موهاتو کوتا کردی خیلی خوشگل شدیییییییییییییییییییییییییییییییییقلب

بابایی:قهقههنیشخندتعجب

 

دیشب داره هندونه میخوره الحق والنصاف که هندونه ی فوق العاده ای بودرو به بابایی: دستت درد نکنه خیلی چسبید.

بابایی: (برابر حالت فوق الذکر)

 

دیروز عصر با وجود بارندگی شدید مامان جوق روژین بردن نمایش دیوولک در شهر پریا وبعدشم  اونجاصورتشو پروانه ای نقاشی نموده بودن که آثارشم به زور دیشب پاک نمودیم.(خوشش اومده بودخیلی)

 

 هنوزم که هنوزه بدترین موضوع وبحث برانگیز که چه عرض کنم دعوا برانگیزترین موضوع خونه ی ما همون بحث شیرینه لباس عوض کردن خانومی میباشد که شایدم ریشه در عکس العملهای اینجانب بوده که اولا ست کردن بلای خانمان سوزم شده .

من این جورابو نمیپوشم با لباسم ست نیست

من شلوار نمیپوشم پسرونه اس

من این پیراهنو نمیپوشسم کوتاهه ودامنی نیست

در نظر بگیرین اینا یه چشمه اشه حتی خانوم اگه خواب شش دانگ تشریف داشته باشن دقیقا همون لباسی رو میتونی واسشون بپوشونی که خودشون میپسندن.

فکر کنین دوشب پیش مهمون داشتیم وخلاصه چون خاله شکوه وبقیه تولد نبودن یه نیمچه تولدی واسش گرفتیم که آخرش دخملی با لباس عروس (هدیه ی هاله جونننننننننم) خوابش برد اولا که وقتی این لباس رو بپوشه دیگه بیرون آوردنش کاره هر کی باشه کار من نیست وحتما انتهاش دعوایی خواهیم داشت مگر جایگزین لباسی با سلیقه ی ایشان انتخاب شود حالا توی خواب من دارم واسش دامن میپوشم میگه :اهههههههههههههههههههه داری چی میکنی.

من :مانی بذار این دامن رو واست بپوشم.

دخملی : (کامل که نگاش کرده)آخه لباس عروسم چی؟؟؟؟؟؟

حالا این فقط بعلتی که خواب بودن بخیر گذشت.

نمیدونم همه این مشکل رو تا این اندازه حاد دارن یا خیر؟؟؟؟؟؟