بی حوصله بودم از جدلهای مادر وفرزند اومده میگه : چی شده مونه جان؟

من : هیچی مامان از دست خودم ناراحتم.

میگه : اشکال نداره بیا نقاشی بکشیم تو نقاشی کشیدن استدادمون کشک میشه .

من : کی اینو گفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میگه : فریبا جون

واقعا من نمیدونم چرا هیچ کنترلی روی اعصابم ندارم وهربار جیغهام بلندتر از دفعه ی پیش میشه وحتی بعدش گلودرد میگرم وسرفه ولم نمیکنه

چرا باید سر نحوه لباس پوشیدن من اینقدر گیر بدم وبه هیچ نحو هم اون کوتاه نیاد که نیاد بابا به خدا خسته شدم از دست خودم

امروز صبح میگم بهش : من دیگه تو لباس پوشیدن تو دخالت نمیکنم اصلا بدون مونه وجود نداره .

میگه : نه جونه خدا

یکی بیاد یکی بزنه تو سر من بی خیال همه چی بشم

از لباس

کفش

پالتو

من بیچاره آخه سر کلاه وشالم باید بجنگم

آخه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بهش میگم : عاشقتم مامانی

میگه :خب چه اشکال داره !!!!باش

 

عکس ها رو اینجا ببینید.