این روزها به خاطر یکسری مسایل مشغله ی کاریم کم شده ولی محل کارم دور...

خیلی وقت آزاد دارم تو محیط کارم که نمیدونم چی کنم ولی حسم به نوشتن نمیره.

دخترم الان بلده بنویسه :بامداد ،داماد،بادام وبابا آب داد.بادآمد و...

ساعات خوابش خیلی خوب تنظیم شده واغلب قبل از ساعت 10خوابه.

همین الان که داشتم می نوشتم با کارت تلفنش بهم تل زد وروحیه ای بهم داد که خدا میدونه جایزه ی بانکم میبردم اینقدر فاز نمی داد.

بهش میگم یه کم بیشتر حرف بزن ،میگه :بعدا دوباره میام جاموندم از میان وعده...

روژین تو مدرسه کلاسای زیادی میره البته بعد از ساعت آموزشی:

شنبه ها : کوییلینگ

دوشنبه ها:  خط خطی وشطرنج

سه شنبه ها: ژیمناستیک

چهارشنبه ها: کامپیوتر

البته عصرهای روزهای زوج کلاس زبان میره خارج از مدرسه دوتا کتاب رو تموم کرده (با موفقیت وپیشرفت چشمگیر)الان هم کتاب look listen 1 رو چند روزی که شروع کردن وچون نسبت به اون کتاب قبلیها خیلی راحتتره کلی حال میکنه منم که لذت میبرم بی اندازه از تلفظاش.

 

معلمهاش که در حال حاضر تقریبا 8تایی هستن همه از هوشش تعریف میکنن واز اونجایی که قیافه وترکیب موهاش تکه همه با لذت بغلش میکنن کلا به دل همه میشینه باور کنین اینو نه به لحاظی که مادرشم بگم نه واقعا اینطوریه