مکالمه مادر ودختر ساعت 10:30 (تماس از طرف دختر از تلفن کارتی مدرسه : اینو میگم بدونین چقدر شلوغ میتونه باشه جایی که داره زنگ میزنه وبه زور صدا به صدا می رسید)

-مامانی سلام خیلی دوستت دارم.

-عاشقتممممممممممممم

-تلفن مدرسه مون درست شده بود ، الان دارم باکارت خودم زنگ میزنم.

-اااااااااااااااااااا پیداش کردی .

-آره ، چرابه خانوم خطیبون گفتی ؟( یه موضوعی صبح مارو کلی اذیت کرد اونم ریاضی بود که هر چی من راهنماییش میکردم حاضر نبود قبول کنه و....کلا مارو علمی قبول نداره)

-نه مانی من نگفتم ( دروغغغغغغغغغغغغغغ)

-فکر کنم خودش فهمیده 

-از کجا

-از چشمام 

-اااااااااااااا خب به خاله شکوه هم زنگ بزن .

-آخه شمارشو ندارم دفتر چه مو نیاوردم.

-میخوای یه ورق بیار برات بگم .

-(ره به دوستش ) مریم جون بی زحمت یه کاغذ بیار این شماره هایی که میگم رو بنویس.

-صفر ،نه ، سه (خیلی صدا بود نمیشنید )

-صفر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-نه مامان سه.

-مونه درست بگو : تیری یا زیرو؟؟؟؟؟؟؟؟؟