دخترما این روزها :

در خلوت دوستانه

باران (دوستش): روژین دعا کن رییس مامانم اینا عوض نشه ، آخه خیلی عالیه.

روژینم: پس تو هم دعا کن ن ی ک ب خ ت استاندار مامانم بمونه چونه اگه بره مامانم بدبخت میشه دوباره باید بره ف ا م ن ی ن.

دیروز در مدرسه 

طرح جابربن حیان روژین وباران  با عنوان " پروانه از کجا پر زد"به مرحله استانی راه یافت من ومامان باران جون هم رفته بودیم واسه ادامه کارهاشون .

معلم ورزش ، شطرنج وژیمناستیکشون : اینقدر خوشم اومده.......

من : چرااااااااااااااااااااااااااااا

معلم : اونروز اومده سر پله ها زده پشتم برگشتم گفتم جانم ؟؟؟؟؟؟؟، روژین میگه " خانوم یه سلامی ، تحویلی ، چیزی.....

همون لحظه معاونشون میگه : آره اونروزم داشته میزده پشت مانتوی من برگشتم گفتم :ممنونم خاکی شده بود می بینم شیطونک میگه " نه یه بوسی ، بغلی و...

خیلی خوشحالم از اینکه می بینم جو مدرسه اینقدر صمیمیه وبچم اونجا احساس راحتی میکنه وتقریبا هفت هشت ساعتی که من پیشش نیستم یه عده آدم مهربون ودلسوز دوروبرشن که اصلا نمیذارن بهش بد بگذره.