نیومده رفت: نی نی خاله شکوه هنوز پا به دنیا نگذاشته از بین ما رفت.

درست روز پانزدهم اردبیهشت 93 که خاله شکوه ما اومده بود که بریم واسه خرید سیسمونی : طبق توصیه های من یه سونوی تشخیص جنسیت رفت که دیدم تل کرد وگریه :دکتر بهش گفته بود فعلا برو ببین حاملگیت به انجام میرسه و...

چه کشیدیم ما بماند :چقدر اشک آه غصه درد از اون روز تا حالا 

چه گریه هایی از دخترم :من خواهرمو میخوام و....

چقدر بارداری ها جدیدا ریسکی شده.

خدا به داد تازه مادرها برسه خیلی مراقبت و...نیازه تا یه نی نی سالم به دنیا بیارن.

خواهر نازنین من 

خواهر مهربونم

عزیزترینم 

فکر نکن تو تنهایی ، تو در غربتی، درست هیچ کس نمتونه اون غمت رو اون چشای بهت زده ازاین خبرتو ،اون نازنین دستای با احساس روی شکمتو بفهمه 

فقط وفقط همینو میتونم بگم خیلی خیلی برات ناراحتم.

فرشته دوست  داشتنی بیا ودوباره برگرد ،زود برگرد ،نذار نازنین خواهرم خیلی تنها بمونه،نذار غصه از پادرش بیاره ، من میدونم چقدر یه لحظه تند وکند زدن قلب بچه برای مادر مهمه حالا که تو کلا رخت سفر بستی....زوده زود برگرد