دختر زیبای ما اینروزها زیباتر شده وبا لبخندی مثال زدنی دل وهوش مارا ربوده.

هر دوتا دندون جلویی بالا افتاده وجلوه ای زیباتر از صورت گرد دخترم، لبخندش شده هرکاری میکنم تا بخندانمش وهر بار آن جاهای خالی را ببینم.

ازابتدای تابستان تا کنون:

دخترم دوماه کلاس زبان رفت وشهریور ماه تعطیل بود.

روزهای زوج :صبح هاکلاس اسکیت وشطرنج در اداره مامان.عصرها زبان 

روزهای فرد: استخر رو مداوم رفت حتی ماه رمضون هم تعطیلی نداشت.

دلچسب تر از همه برای او استخر است تا جاییکه پیشنهاد داده سال آینده تابستان که من وپدرش در خانه نیستیم از اول صبح ببریمش استخر واسش بلیط بخریم بره تو وموقع برگشت از اداره بریم برش داریم ببریم خونه.


اوایل چندروزی رو درخانه مامان جوقش گذراند ولی با کلاسهای مختلف وقتش پرشد ودیگه فرصتی واسه اونجا نداشت.

 

روزهای زوج با مامان میومد اداره یه دوساعتی تو اتاق با هم گپ وگفت داشتیم بعضی روزها هم جر وبحث بعدش میرفت سالن ورزشی تا یک ونیم که نفس زنان با کیف سنگین اسکیت برمی گشت وهر بار تکرار کلام من که با آسانسور بیا هم بی اثر بود (یه چندروزی آسانسور خونه خراب بود ویه بار موقع کلاس  زبان رفتن بعد از ظهر تنهایی سوار شد که خیلی ترسیده واصلا زیر بار سوار شدن نمیره هر چی میگیم درست شده بازم پیاده میره ومیاد اگه تنها باشه البته.

در همین روزهای تابستانی یه روز انگشتر طلا رو انداخت توی دریچه کولر ماشین فقط واسه لجبازی با من که گفتم درش بیار بذار تو ماشین بعد میریم تو اداره.

مهربونی هاش مثال زدنی ودلچسب تاجاییکه همکارام جای خالیشو حس میکنن هر روز میگن : چرا امروز نیاوردیش. تو ماه رمضون داشت یه چیزی میخورد تو اتاق ما حالا همکارا وارباب رجوعم تو اتاق بودن یکی از دوستام بهش گفت مگه روزه نیستی روژین برگشته میگه : نه !!!!مامانم هم روزه نیست !!!بابامم روزه نیست و....اصلا روزه به خونه  ما نیومده.ارباب رجوعم گفت : من برم تا سریال حریم سلطان روتعریف نکرده.

اول هر دوتا دندونای بالایی از حالت صاف خارج شدن ومدل خرگوشی به خودشون گرفتن واز بقیه فاصلاه دارشدن وبعد یکی شون افتاد در باغ مامان جوق اینا که با خودش آورده بود ومیگفت : فرشته برام سکه میاره اگه بذارمش زیر بالشم، به بابایی گفتم که اونم گفت : زودتر میگفتی براش کادو میخریدم.