دوستای خوبم سلام از اینکه یه یک هفته ای به هیچکی سر نزدم غیبتم موجه بود چون اداره هم نرفتم همش توی خونه بودم واز اونجاییکه مطابق میل خودم وبا جلب رضایت آقای همسر یه عمل جراحی (زیبایی) انجام داده بودم حس وحال نشستن ونوشتن رو نداشتم .

دختر گلم این روزها هم خوشحاله از چند جهت :

از خود راضی1-مادربزرگاش اغلب اینجان

2-مامانش اداره نمیره وهمش پیششه

3-خا سوکو هم پیشمونه

4-مجبور نیست خروس خون از خونه بزنه بیرون

وللللللللللللللللللللللللللی از یکطرفم بشدت عصبی وبد اخلاقه چون مامانش اصلا نمیتونه بغلش کنه وباهاش بازی کنه خلاصه درکل خیلی نق نقو شده وفقط تنها راهکار آروم کردنش سی ده (سی دی) می باشد که ناگفته نماند که اونم گاهی اوقات کارساز نیست.

درسته که روز عمل وحشت کرده بودم ولی الان بسیار راضی وخشنودم وبا خودم فکر میکنم کاش زودتر از اینها این کار رو میکردم چون شریک زندگیم هم با هام موافقه.

مامانم خیلی توی زحمت افتاد ولی بمن در عین درد وناراحتی بی نهایت خوش گذشت.