سلام ایندفعه خیلی زوداومدم وآپ کردم شاید از بس که نگران روژین کوچولو ام خیلی بهانه گیر واذیت کن شده همش گریه میکنه .

از صبح که بیدار میشه با گریه از خواب بیدار میشه :مونه مونه مونه ممممممممممممممونه گریه بعدش بغلش میکنم وکلی ناز وعشوه میاد فقط کافیه ازش بوس کنی اگه در آن واحد گفتی پسش گرفتم واز روی لپش برداشتی که فبها در غیر اینصورت اینقدر نق وجیغ میزنه که اجبارا باید اون کارو انجام بدی.

تا وقتیکه سی دی های مخصوصش رو نگاه کنه مشکلی نیست وحتی ممکنه یکی دو لقمه صبحونه هم بخوره ولی کافیه بخوای یه برنامه ای از تلویزیون نگاه کنی قهرگریه

بعدش تموم اسباب بازیهاشو میاره میریزه وسط پذیرایی وبا هیچکدومشون هم بازی نمیکنه شاید یه دستی به بعضی از تیکه های خونه سازیش بزنه ولی در همین حد کره ی هوشش رو هم جدیدا باز میکنه وتیکه هاشو داخلش میریزه یعنی زحمت پیداکردن شکلاش رو بخودش نمیده.

موقع نهار هم باید حتما سی دی رو براش روشن کنیم تا شاید لااقل بذاره ما نهار بخوریم خواب بعد از نهار هم کاملا کنسل شده وتبدیل شده به تماشای سی دی

از بعدازظهر هم مدام بهونه میگیره وهرچی که بخواد با گریه طلب میکنه دقیقا مثل طوطی هر حرفی رو که میشنوه تکرار میکنه ومن از این مورد بشدت عصبانیم چون جلوی دهن بقیه رو که نمیتونم بگیرم ومتاسفانه حرفهای بد رو میدونه که بده وجاهای دیگه هم استفاده میکنه.

زه ماه:زهر مار

بکسس:بکشش

بزنشخوشمزه

دیبونه:دیونه

عبضی:عوضی

هرکاری رو میگه خودس خودس اصلا راضی به کمک کردن هم نیست.حتی اصرارداره پوست میوه رو هم با چاقو خودش بگیره واگه اجازه ندیم با پوست گاز میزنه ودر کمال خونسردی پرتقال میخوره با پوست.

تاشب کارش همینه واگه یه دونفر رو ببینه بدتر میکنه حتی توی ماشین که من وعباس با هم حرف میزنیم یهو میزنه زیر گریه وبا جیغ بما میفهمونه که به ایشون کم توجهی شده موقع گریه کردنم اینقدر با سوز وصوت گریه میکنه که اصلا نمیشه به گریه هاش بی توجه باشی .

قبلا هر چی اذیت میکرد توی روز با خواب زودهنگام شب جبران میکرد ویه تنفسی بما میداد ولی الان دیگه زودتر از 11 امکان نداره بخوابه وهمچنین تا صبح هم چندین با گریه وجیغهای وحشتناک بیدارمون میکنه.

بعضی اوقات بشدت دلم میگیره ازاین همه روز مرگی ازاینکه این همه چیزو نمیدونم (البته بیشتر راجع به بچه ها ودنیاشون)دلم میخواست حداقل یه کتاب جیبی  چیزی داشتم هروقت مستاصل میشدم که الان باید به دخترکم چی بگم یا چی نگ بخندم بهش یا عصبانی بشم پیشش بمونم یا تنهاش بذارم واز اتاق برم بیرون به اون کتابه مراجعه میکردم.

دخترکم

عزیزترینم

وقتی عصبی میشی وبا اون دستای کوچیک خودتو میزنی دلم میخواست میدونستی من اون لحظه خودمو تا چه اندازه ذلیل وبیچاره حس میکنم ودیگه اون مادری که بتونه تا پای جونش پشت بچش وایسته نیستم.

اون لحظه ای که با جیغ وفریاد هرچیزیو طلب میکنی نمیدونی چقدر دوشخصیتی میشم من از یه طرف دلم میخواد اختیار همه چیز وهمه کس با من بود تا تماما در اختیارت میگذاشتم واز یه طرف دلم میخواد با حرف ومنطق بهت بفهمونم که دختر گلم تو دنیا بدست آوردن همه چیز با هم امکان پذیر نیست از جمله دل تو ومهر تایید مردم از جمله دل تو وآرامش سابق ما از جمله دل تو و.................

بهترین من

وقتی به قبلترها برمی گردم میبینم چقدر موانع ومشکلاتم ساده بوده وپیش پا افتاده

اینکه تو غذا نمیخوردی به نظر خیلی ساده تراز اینه که بخوای بخوری ولی با روشهای خودت واز اون سخت تر در حضور جمعی که همه متاسفانه بچگی خودشون وبچه هاشون رو به باد فراموشی سپردند.

اینکه تو راه نیفتاده بودی خیلی پیش پاافتاده تر ازاین بود که الان با سرعت صوت میدوی وگاهی دیوار یا زمین مانعی بر سر راهت میشه ومن هم که ناخودآگاه در جای خودم میخکوب میشم وبعد از حادثه اغلب میتونم عکس العمل نشون بدم واین بشدت آزارم میده وباعث کلی از ناخرسندیهای مامان وبابا میشه.

اینکه قبلترها دلواپس رشد قد ووزن ودور سرت بودم بنظر راحت تره تااینکه در اثر بدوبدو های تو بمن بگن ببرش دکتر حتما مشکل روانی داره مگه بچه اینقدر شلوغ وشیطون میشه.

ودرآخر هم اینکه نگرانی چگونگی دید وشنوایی تو برام قابل تحملتر از دعواهای دیگران وگوشه کنایه های تربیتی که به آدم میزنند.

همین الان که دارم این موضوع رو با کنکاشی روانشناسانه درج میکنم عباس عزیزم زنگ زد .یه سری رفته بود خونه (واز اونجاییکه بعد از عمل من وناتوانیم در رانندگی مامان جون میاد خونه پیش روژین )میگفت تو بشدت گریه میکردی وخودتو میزدی برای اینکه میخواستی کفشهای بچه همسایه رو برداری وگفت که حتما بریم امروز براش از اون کفشهای دخترانه بخریم (من امسال واسه ی پاییز بچم کفشهای اسپرت گرفتم واز اونجاییکه دختر گلم حساسه فکر کنم منبعد کفشهای ایشون باید کاملا با سلیقه خودشون خریداری بشه)

یه چیزی که دلداریم میده همراهیه بابای گلته که توی این راه از لحاظ مالی کم نذاشته واز لحاظ عواطف ونقطه جوش ایشون هم باید بگم بشدت تولد روژین وشکفتن روزبروزش مدام بر صبر وحوصله ی این پدر مهربون وهمراه وهمسر من افزوده که همینجا میگم :

عباس نازنینم

هرروز خوشحالترم از دیروز که تو رو کمتر میشناختم

هرروز بیشتر از دیروز از انتخابم راضی وخرسندم

ونهایتا هزاران بار شکرت خدای مهربون که تو  این دنیای بیرحم من با تو هستم

در آخراز همه دوستهای مجازیم خواهش میکنم اگه کسی تجربه ی تازه  یا کارآمدی توی این زمینه یا زمینه های مشابه داره مارو بی نصیب نذاره.متفکر