سلام دوستای خوبم

روژین ما هم مهدکودکی شد.

روژین از روز شنبه بیست ویکم آذر ماه امسال رفت به مهدکودک آفرینش .

روژین ما خیلی از مهد خوشش اومد واز این خوشحالم که تازگی پی بردم که بچه ی من بیش از چیزی که فکرشو میکردم اجتماعیه اون برای بچه های مهد سرود میخونه وخیلی بیشتر از اونا محفوظات دارهFlower.

البته فعلا با مامان زون (جون) میره تا عادت کنه connie_rockingbaby.gif.

روز یکشنبه با بابا عباس رفتیم مهدش تا ببینیم شرایط وموقعیتش چه جوریه Family Road Trip.

مسول مهدشون خانم تمسکی آدم خوش فکر وجالبی بود واعتقادات وشعارهاش با ما خیلی مشترک بود و میشه امیدوار بود که اخلاق ورفتار روژین روزبروز خانمانه تر بشه البته بد برداشت نشه چون من اصلا مخالف شیطنتهای مناسب ودرخور سن بچه ها نیستم وتنها چیزی که منو نگران میکنه گریه کردنهای مکرر روژین برای به نتیجه رساندن درخواستهاشه.

توی وبلاگ یکی از دوستان خوندم اگه بچه ای در سنین مربوطه شیطنتهاشو انجام نده در بزرگی ویه جاییکه اصلا زمانش نیست عقده هاش پسرباز میکنه وبه طرز فجیعی نمود پیدا میکنه.

شعار مهدشون اینه که چه فایده ای دارد خیلی چیزها به بچه هامون بیاموزیم ولی هنر زندگی کردن با دیگران را بچه هامون ندونن.(البته برداشت من این بود نه لفظ قلم شعار)

فعلا هیچ کلاسی برای این سن هم ندارند وبمن هم توصیه کردن زیاد دنبال آموزشهای سفال و... نباشم وبیشتر بر یادگیری مهارتها(لباس پوشیدن و...)تاکید کنم .

مامانم که مثل همیشه بار تموم زحمتهای من روی شونه هاشه میگه فعلا روژین توی کلاس نمیره وبیشتر در محیط مهد میچرخه وفعلا به قول خانم تمسکی در حال شناسایی محیطه وهیچ اصراری به نشستن توی کلاس هم نیست.

همه حرف روژین این روزها حول مهدکودک میچرخه تا گوشی تلفن رو میگیره :رفتم مهدکودک تا مامانم رو صبحها میبینه میگه بریم مهد تاجاییکه امروز بخاطر برودت هوا نمیخواست ببرتش ولی از بس که اصرار فرمودن این دختر طالب آموزش با همدیگه رفتن والان که من دارم آپ میکنم Computerدر مهدکودک تشریف دارند.

**************************************

دیروز روژین توی مهد خیلی مامان زون رو اذیت کرده بود ظرف رنگ نقاشی بچه هارو برداشته بود ودیگه خودتون تصور کنید اتاق خالی واسفنج ویه ظرف رنگ قرمز وروژین ترکیب شیمیاییشون چی در می آد.

خلاصه مامانم وخال سوکوه قبل از بیدارشدن روژین رفتند بعد تلفن کردم حالشون رو بپرسم چون مامانم قلبش ناراحت شده بود ظاهرا از بس حرص وجوش نوش جان کرده بود.

روژین:مامانی گوشی

گوشی رو دادم .روژین: (به مامانم که پشت خطه)مامانی چرا اذیت کردی روژینوتعجب

 بعد با خال سوکو حرف زده میگه :کجایی الان زود بیا لباساتو در بیار بخواب دیگهسوال

حالا منظور ایشون چی بود خداداند.

**************************************

پ.ن :اونروز خیلی اذیت کرد منم باهاش دعواکردم همون موقع خال سوکو زنگ زد باهاش حرف بزنه گوشی رو گرفت:خاسوکو برروزین هیسی نخل کاد بد کده.٢ثانیه بعد :براس پفیلاگ بخ بیا خاسوکو.خوشمزه