سلام دوستای مهربونم

امروز صبح روژین برای اولین بار جدی محیط اجتماعیو تجربه میکنه ومن دل توی دلم نیست.با گریه ای که پشت سرم کرد اصلا هیچی تودلم نیست.

مطابق پیشنهاد مسول مهد واستقبال خودم امروز مامانم دیگه با روژین نرفت مهد وپیوند ٢سال واندی که هروز مینیمم ٨ساعت باهم بودنشان گسسته شد.

نمیدونم توی کار خودمم موندم روی یه چیزی هی اصرار میکنم وپافشاری که آره باید تنها بره وعادت کنه وبقیه بچه ها چه جوری عادت کردن و.............بعد یه روزی مثل امروز که صبح باخودم بردمش وسی دی نسرین ٣ که عشقه روژین رو هم بردم اونا هم سریع براش گذاشتن ولی بچم انگار که پشت کلاهشم چشم داشته باشه تا من تکون میخوردم به سرعت میومد میچسبید بهم.الانم فقط از اینکه دستم به جایی نمیرسه اومد اینا رو براتون بگم شاید هم خودم خالی بشم هم شما تسکینم بدید.

گاهی اوقات فکر میکنم من خودخواهم خیلی هم خودخواه

اصلا من که کارمندم ویه جورایی نمیتونم شغلمو بیخیال شم دیگه بچه دارشدنم چی بود .یکی نیست بگه تو که از عهده کارای روزمره وعادی خودتم برنمی آی چرا بیخودی یه فرشتهرو از خدا گرفتی گاهی به حال بعضی مادرا غبطه میخئرم که از بیست وچهارساعت هرچی وقت مفیدشو با کوچولوشون میگذرونن تازه بازم وقت کم می آرن.

فکر میکنم خدا وقتی یه دونه از این فرشته نقلیهاشو به یکی می بخشه انتظارش اینه که هیچی براش کم نذاری ولی منکه وقت مفیدم همش ادارم آیا لایق بودمسوال

هرروز که میگذره بیشتر به نقش مادرگلم پی میبرم که بدون این فرشته مهربون من تموم کارام لنگه از جمله مهمترینش اون همیشه باروی خوش واز ته دل هرکاری رو که ازش میخوام برام انجام میده وجالبه بدونین اون برای امروز که اولین تجربه اجتماعی دخترکم بود کمتر از من نگران نبود.

از اونجاییکه مادر گل من چیزی حدود سی سال در مدارس بوده وبا بچه ها .

وبا عشق به اونا ریاضی آموخته ومن دورادور شاهدم حتی کم از مادر نبود یه مدتی واسه چند تا دختر که از بهزیستی میومدن وبیشتر از تموم دبیرها در مدرسه محبوبیت داشت بعید نیست چنین احساسی از اون نسبت به اولین نوه اش. 

ولی من در مقایسه با اون سوالاصلا قابل مقایسه نیستیم.

من اصلا کجا واسه روژین مادری کردم کجا تونستم خواسته هاشو برآورده کنم کی وقتشو داشتم وکی تونستم به قولی بجز نیازهای مادی وروزمره واسش کاری اضافه ومفید انجام بدم نهایت کارم خرید کتاب وسی دی وپازل واز ایجور چیزاس که اونم هرکس دیگه ای میتونست براش بکنه پس دلم میخواد از امروز مدلمو عوض کنم وبه جای هر چیز دیگه ای براش وقت بذارم فقط وفقط وقت .

توی یه کتاب میخوندم که میگفت هیچ موقع هیچ صفتی رو به بچه هاتون ١٠٠درصد نسبت ندید چون اگه خوب باشه اون صفت فرصت بهتر شدن رو ازش میگیرین واگه بد باشه فرصت اصلاح رو شاید منم در پست قبلی اغراق کردم که گفتم بچم اجتماعیه نمیدونم الان گیجه گیجم.اوه

چند بار که تلفن زدم مهد صدای گریه روژینو میشنوم اونا هم میگن عادت میکنه ولی دل من مثل سیر وسرکه میجوشه.کلافه

 ********************

بعدا نوشتم: روژین وقتی میره د س ت ش و ی ی دیگه یا بیرون نمی آد یا اصرار داره کع با دمپاییهاش بیرون بیاد دیروز خونه مامان زون اینا بودیم مامان زون رفته بود د س ت ش و ی ی  موقع بیرون اومدن روژین رفته بود جلوی در

وبه مامان زون میگفت : کشاتو درآر تا بهت شکلات بدمتصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

امروز صبح با همدیگه رفتیم مهد تادم در مشکل نداشت ولی بدون من تو نرفت باهاش که رفتم دیدم خاله مریم قبل از تشریف فرمایی ایشون سی دی مورد علاقه شون رو گذاشتن ودوسه تا از بچه ها هم دارن نگاه میکنن .خلاصه یه دفترچه برچسب میوه رو هم که جایزه دادم افاقه نکرد وروژین همچنان موقع بیرون آمدن من کلا گریه کرد .

یکی دوبار تماس گرفتم در حال گریه بود والان که تماس گرفتم مسول مهدش گفت توی کلاسه بذار برم ببینم چطوره وقتی برگشت گفت : آروم توی کلاس نشسته وبهش گفتم روژین خوبی گفته:خوبم بدو بیون.اوهقهقهه