امروز بعد از تعطیلاته ومن خسته اومدم سر کارو شایدم چندین مادر مثل من الان سرکار باشن خسته ودلتنگ ونگران.

نگران از سرفه وسرفه وسرفه

درست از5شنبه سوم دیماه رژینم مریضه تا الان اصلا فکرم بجایی قد نمیده ذهنم آشفتس شب 5شنبه ای که گذشت مریضیش به نهایتش رسیده بود وطوری شد که سه تایی از ساعت 3 نیمه شب تا صبح بیدارموندیم وهی اون سرفه کرد وما حرص خوردیم هی اون سرفه کرد وما دنبال مقصر بودیم وباز اون سرفه کردتا اونجاییکه آخرش میگفت:مامان خسته سدم(به ضم س)همش دستاشو باز میکرد ومیگفت بخلsmileyhug.gif : 111 par 37 pixels.(یعنی بغلم کن)نمیدونم شاید گرمای وجودم که از عصبانیت ووجدان درد بود آرامشش می داد .

در نظر داشته باشین ما جمعه هم امتحان دوره ی آسانسور رو داشتیم اجبارا صبح بردمش خونه ی مامانم وبه پیشنهاد یکی از آشنایان اولین کاری که کردم خرید یه دستگاه بخور بودچون حتی شربت سینه ای که دفعه پیش بهش داده بودم وخیلی تاثیر داشت(شربت پروسپان)واز طعمشم بدش نمی آد ایندفعه هیچ تاثیری نداشت .

خلاصه بعد از یه استراحت کوتاه مدت من وآقای همسر شروع کردیم به درس خوندن وجالبه بدونین بعضی وقتا خوشحالم که باهم همکار وهم رشته ایم چون گاهی بدرد میخوره یه جاهایی رو اون برام توضیح میداد ویه نکاتی رو من براش میگفتم وهربار هم کلی منت سرش میذاشتم که اگه منو نداشتی چی کیکردی اونم میگفت خودکشی ولی با دستاش بشکن میزد(حالا من قسم روباه رو باور کنم یا دم خروسه نمیدونم).

جمعه ساعت 3 امتحان بود 25 تا سوال که تقریبا نرمال بودن ومن جدا به این نتیجه رسیدم اساتیدی که از لحاظ علمی سرآمدن وبه قولی حالیشونه سوالاتشون خیلی نرماله وامان از اون اساتیدی که بدون جزوه خودشونم نمیدونن چی میگن موقع امتحان گرفتن آدمو بیچاره میکنن نمیدونم احتمالا سوالاتشون از دانشگاههای معتبر جهان اخذ میکنن وفقط زحمت ترجمشو میکشن.

خداروشکر که این امتحانم به موفقیت منجر خواهد شد البته اینم بگم آقای همسر بازم منو شرمنده کردن وبا موبایل جواب سوالارو قبل از پایان جلسه برام فرستادن.نه فکر بد نکنین من بعد از تحویل پاسخنامه ام تازه موبایلمو چک کردم.laugh1.gif : 19 par 19 pixels.

دوستای خوب ومهربون من دختر من جدیدا خیلی عصبانی وبد خلق شده تا یه کلمه مخالفش نظر بدی میگه بزنش مدام میگه عباسو بزنش یا پونه رو بزنش.اگه ما توجه نکنیم خودش دست بکار میشه اونروز میگفت :عباس بد بیا جلو بزنمت خودشم زحمت نمیداد.تادید نمی آد گذاشت دنبالش وبالاخره کارخودشو کرد.

هرچی رو میبینه میخوادfightoputer.gif : 60 par 25 pixels. حالا اون چیز خطر داشته باشه یا نه اصلا گوش نمیده گرچه من اشیا خطرناکو از جلوی چشمای نازش جمع کردم ولی یه جا که میریم جدا بهونه گیر واذیت کن تر میشه.

مدام دوس داره ازhangin.gif : 86 par 69 pixels. یه چیزی بالا بره وهربارم باید بهش گوشزد کنی مامان میافتی ولی کو گوش شنوا.

گاهی هم میشینه ونقاسی میکشهwriting.gif : 44 par 49 pixels. به قول خودش تنها چیزی که میکشه جوجس البته خط خطی که فقط انسانهای حلال زاده اونو به شکل جوجه میبینن. 

عاشق پر وپاقرصه حمومه showersmile.gif : 41 par 51 pixels.ولی مشکل اینه که وقتی میره دراومدنش با خداست یا حضرت ادیسون که برق بره(البته توسط انگشتان من که روح ادیسون درشون ظهور کرده)میگه بلیم بقه رفت دیگه.

pillowfight.gif : 94 par 48 pixels.بعضی وقتا هم در حال بازیه یهو جیغ میزنه وشروع میکنه به گریه بدون اینکه کوچکترین چیزی برخلاف میلش صورت گرفته باشه.

smileytent1.gif : 140 par 54 pixels.چادرشو آوردم زدم توی هال ومشکل جدیدمون اینه که من وعباس دوتا آدم گنده باید بزور بچپیم توش وبا تموم شدن اکسیژن یه دقیقه سرمونو بیاریم بیرون هواگیری کنیم البته با جیغ وداد.

گاهی هم فکر میکنه twister2.gif : 80 par 53 pixels. تو مسابقه پرتاب دیسک شرکت کرده وتا جاییکه میتونه انرژی میذاره دیشب یه لیوان رو به پای باباعزت پرتاب کرد که بنده خدا آهش رفت آسمون شب یلدا هم یه کیف پول کوچیک رو طوری به طرف دستم پرتاب کرد که همچنان کبودی روی دستم نرفته دلم میخواد اگه کسی تجربه ای در این زمینه داره کمکم کنه ممنون.

بعدانوشت: دیروز نمیدونم تو مهدکودک چی شنیده بود هی میگفت میخا بلم دیاکنا شناکنم تاحباس صبا کنم(میخوام برم دریاکنار شناکنم تا حسابی صفا کنم)