باورتون نمیشه که امروز من چقدر خوشحالم وسر حال وهمه ی این انرژی مثبت رو از صدقه ی سر رژین بدست آوردم.

چرا؟

دیروز که رفتم دنبالش جز محدود بچه هایی بود که باید به عنوان آخرین نفرا مهد رو ترک کنه چون اغلب با خال سوکو میرفت وزود هم میرفت  ولی دیروز تا ساعت ٢.۵ دوام آورده بود خلاصه من که رفتم خواب بود باوجودیکه وقتی خواب زده میشه خیلی بداخلاق وبی حوصله میشه ولی بدون هیچ گریه وزاری تا خونه رفتیم بعد از ما هم بابایی زود اومد ورسید .

من اولش بردم رژین رو که میگفت :خوابس میاد خوابوندم وبعد غذا خوردم .جالبه بدونین دخترم برای اولین بار بعد از بیدارشدن سریع خوابش بردوتا حدودای ساعت ۶ خواب بود وسرحال از خواب بیدارشد.با هم کلی بازی کردیم ورقصیدیم ومیوه خوردیم.

بعدش دخترم مثل تیکه ای از ماه نشست وسی دی نگاه کرد تا مامانش به کاراش برسه وسوپی رو که براش گذاشته بودم رو با کمک از للا جون خورد.

للاجون همون خاله لیلا مربی مهدرژینه وعلاوه بر قیافه نازش  خیلی مهربونه ووقتی به رژین میگم بخور تا بگم خاله لیلا بهت جایزه بده سریع این کارو میکنه از همین جا بهش میگم خاله لیلا دستت درد نکنه که مثل گل از این بچه ها مراقبت میکنی.

درآخرم چون خیلی خسته بود بعد از یکی دوتا مکالمه تلفنی با مامان جوق/بابا حبیب/خال سوکو/مامان فاطی وکلی ذوق وشوق اونا از حرفای این خوش زبون من ترجیح داد بخوابه وبه بابایی گفت : سب بخی(شب بخیر)دوباره گفت نه یوز بخی(روز بخیر)گفتم نه مامانی ببین شبه هوا تاریکه گفت: پس سب بخی .عباس باتو بودم جوابسو بده.

دوکلام از مادر عروس

دیشب که داره بابابا حبیب حرف میزنه اولا که بسیار با احساس میگه سللللللللللام وبعدش میگه حبیب بیا اینزا بیا خونمون

بابا حبیب:چیکار کنیم رژین؟

رژین: بلقصیم.panicsmiley2.gif : 45 par 28 pixels.

 

morningsong.gif : 129 par 78 pixels.morningsong.gif : 129 par 78 pixels.morningsong.gif : 129 par 78 pixels.

یکی از الفاظی که ساخته وپرداخته ذهن فعال رژین خانومه واژه ی :هانا

وقتی ازش استفاده میکنه که بخواد نهایت لطف وعشقولانه ی خودش رو برسونه .میاد کامل صورتشو به صورت طرف میچسبونه وبا مالش مماخ(دماغ) به مماخ طرف میگه هانا 

دیشب پشت تلفن به بابا حبیب میگه بیا هانا کنیم.hush1.gif : 61 par 19 pixels.

صبح امروز وقتی دید بابایی دستشو انداخته پشت گردن من میگه :چه وضعه دستتو بردارdidimiss.gif : 115 par 26 pixels.

 

در ضمن بنابر پیشنهاد والدین گرامی رژین امروز قراره خاله لیلا توی کلاس رژینوتشویق کنه وبهش یه کتاب جایزه بده.

ازدوست جونای خودم خواستارم اگه کتاب مناسب سن دوسال وپنج ماهگی که با استقبال بچه هاشون مواجه شده سراغ دارن بمنم بگن.

 

 

دیشب با رژین رفتیم بخوابیم

گذاشتمش توی تختش البته بعد از مدتها .فکر کنم توی مهد گفتن هرکی باید توی تخت خودش بخوابه بعد شروع کردم براش لالایی میخونم.

رژین:بسه دیگه ساکت لالایی نخون دیگه.ساکت

 

closed.gif : 85 par 42 pixels.