سلام به دوستای گلم

اول از همه عنوان این پستو ترجمه کنم: یکی دیگه به زبان رژین.

این چند روز تعطیلی ما همش توی خونه بودیم وبجز یه روزش که از صبح رفتیم سراغ باران ومامان نسرین بقیه اش تهنای تهنا بودیم ونه جایی رفتیم ونه کسی بهمون سرزدو اینم یکی کیده بود از روزهای تکراری ومثل دیروزمون با این تفاوت که بعضی وقتاش رژین با شیرینکاریهاش حال اساسی بهمون میداد.

جدیدا حس تملکش بالا گرفته ومدام میگه این ماله منه اون ماله منه  وخدا نکنه من وبابایی کمی با هم مهربان باشیم همون موقع سر وکله ی ایشون پیدا میشه ومیگه مونه نکن ولش نکن عباسو .

عباس ماله منه  بابایی خودمه.

یه شعر جدیدم از سی دی جدیدش یاد گرفته:

سلام سلام بچه ها

حالتون خوبه************* ما باید بگیم :بعله

لبا خندونه**************بعله

دلا مهربون*************بعله

همه خوس زبون********بعله

معظمین(منظمین)******بعله

معظمین(مرتبین)*******بعله

دوس داستنی*********بعله

گل گلابین************بعله

پ.ن : دیشب مامان جوق از رژین میپرسه : رژین ساعت چنده؟

رژین: ویکتویا.

از اونجاییکه مامان جوق خونه ی ما تشریف دارن رژین حالشو می بره امروز صبح به علت باد شدید من نبردمش مهد وگفتم خاله شکوه زحمتشو بکشه .

وقتی بیدارشده بود

مامان جوق: رژین حاضرت کنم بری مهد کودک

رژین: نه مهدکودک تطیله هوا سرده.