سلام Helloبه مهربون ترین دوستای دنیا

اول از همه خواستم بگم اینجا آپ شده .

این تعطیلات هم مثل بقیه توی خونه گذشت وما  بازم تهنا بودیم

5شنبه که با بابایی از کلاس آنالیز بها برگشتیم رفتیم مهد دنبال گل دختر وتوی راه بابایی بهش گفت که الان میریم پیش مامان جوق وخاله شکوه ولی وقتی اومدیم وبا عدم حضور مامان جوق (به دلیل استخر رفتن ایشون )مواجه شدیم کلی گریه وآه وزاری تا خوابید.

عصری رفتیم بیرون وبرای عید خانومی یه پالتو وجوراب شلواری جدید خریدیم وبعدشم اومدیم خونه کلی با خاله شکوه بازی وشادی و..............

بعد از کلی شب بخیر گفتن واین صحبتا خاله شکوه بردش توی اتاق بخوابونه که دیدم از خنده ریسه میره اومدن بیرون پرسیدم به چی میخندید خاله گفت یه کلام من بهش گفتم چقدر وول میخوری بخواب دیگه که شروع کرد وول میخویی یه بار دیگه بگو چی گفتی؟

خلاصه اینقدر خندیدن که کلا خوابو فراموش کرده وبااجازتون تا 12:30بیدار بودن وخاله شکوه طفلکی

جمعه صبح حالگیری همیشگی وبیدار باش خانم طلا از ساعت 7:30 شروع شد.

از اول صبح تا الان 5بار سی دی بانی نی 2 وحدود سه بار با نی نی 3 وچندبارم چرا وچیه رو ما ملاحظه فرمودیم.

شب تصمیم گرفتم ساعت 10:30 دیگه بخوابو نمش بردمش وتوی تخت دراز شد اولش میگه: مونه خوابم نیس زیاد.

من : شب بخیر مامانی من میخوام بخوابم.

رژین: مونه بغلم کن اجازه میدم.

دو کلام از مادر عروس

امروز صبح که خاله شکوه ازخواب بیدارشد وامده بیرون از اتاق نگاهی به رژین انداخت و

خاله شکوه: سلام رژین

رژین : سلام عزیزم.

عصری هم یه کار اشتباهی کرد وبعد که من یه دعوای کوچولو با هاش کرد ورفتم یه کمی دورتر نشستم اومده دستمو بوس میکنه میگه ببشید اشبباه کردم.دیگه نمیکنم.