سلام به دوست جونای خودم

دیروز رفتم دنبال رژین وتوی تابلوی 2تا 3ساله ها شعر وکارهای جدیدشونو دیدموعصری اون شعرو با بهترین لحن وزیباترین صدای دنیا شنیدم.

کتیی آببببببببب جوسم(کتری آب جوشم)

قولو قولو قولو می جوسم(قل وقل وقل میجوشم)

وقتی که داغه داغغغغغغغغغغ(وقتی که داغ داغم)

هرگزنیا سراغم(هرگز نیا سراغم)

این  کاره مامانه (این کار کاره مامانه)

مامانه مهربانه

دوکلام از مادر عروس

دیروز بهش میگم رژین مامان شربتتو بخور تا بریم پیش امیر رضا وخاله مژگان .

رژین: عموووووووووووووووووو مهداد

یهو دیدم داره بشدت میدوهHappy Dance

من : چی شده رژین

رژین: ماله کامپیوت رو برداستم.

(حالا چی شده بود پد موسو برداشته بود)

دیشب خونه خاله مژگان زوری میگفت به امیررضای طفلکی وهرچی رو اون برمیداشت میومد ازش میگرفت دست آخرم دید هیچی دسته امیر کوچولو نمونده با میله ی یکی از اسباب بازیهایش شروع کرد طفلکی رو زدن.

نمیدونم بچه ها همه اینطوری توی مهدکودک زورگو میشن ؟

رژین که برای گرفتن هرچیزی شروع میکرد به گریه تا بزرگتر بچه همبازیش اونو بهش بده الان دیگه هیچی رو به کسی لطف نمیکنه.