سلام به دوستای گلم

حالتون خوبه ممنونم از راهنماییهاتون .ممنون که کمک میکنید آدم توی محیط سرد وخشک کاری دلگرم بشه وامیدوار که هنوز هستن کسایی که دلشون واسه ی نگرانی های دیگران میگیره وتموم اونچیزی رو که تجربه کردن بی غل وغش در اختیار اونا میذارن.

شاید هیچوقت اینقدر از حس دوستی از راه دور سرشار نشده بودم . ما که هر کدوممون یه گوشه ای از این دنیای بزرگیم ونه تا حالا همو دیدیم ونه امکانشو میدیم که ببینیم یا شایدم اگه یه جایی توی سفری همو ببینیم نمیشناسیم چه صادقانه برای هم دلسوزی میکنیم وجای تعجبه که دوستای قدیمی وصمیمی دوره دبیرستان ودانشگاه هم این دوره وزمونه دیگه به این نزدیکی نیستن. 

خلاصه بگم خیلی دوستتون دارم وهمین دوست داشتن سبب عشق واعتیاد من به این دنیای مجازی شده .

از اتفاقات این تعطیلات چی بهتر از اینکه بگم خواهری ما عروس شدن واز اونجاییکه یه تجربه ناموفق ازدواج توی پرونده شون بود براش دعا کنین که اینبار واقعا طعم خوشبختی رو تمام وکمال بچشه.

البته عکسای مراسمشو بتدریج براتون میذارم.

دخترکم نمیدونین چه حالی بود وهمش مثل پیام بازرگانی میومد ویه دوری وسط مهمونا میزد ومیرفت توی اتاقش وبعد داد میزد که بیاین منو از تختم در بیارین بیرون .فقط یه بار رفت بغل خاله شکوه نشست وچند تا عکس گرفت ولی باورتون نمیشه چقدر اون شب تا صبح هذیان گفت وحالش خراب بود ولی شکر خدا الان خیلی خیلی بهتره فقط یه کمی سرفه میزنه.

منظورمم از عنوان پست کی میتونه حدس بزنه؟

ما بالاخره دیروز شیشه رو از جمله ی وابستگی های کودکانه رژین حذف کردیم مطابق روش قبلی که در مورد پستونک خدمتتون گفته بودم (سرشو با قیچی بریدیم وگفتیم گربه سیاهه اومده برده داده به بچش واونم گازش گرفته والانم بوی دهنشو میده پیف پیف پیف)

بچه ی عاقل وبالغ منم به جز یکی دوبار اونم توی خواب دیگه سراغشو نگرفت.

دیروز باهم رفتیم پارک واز اونجایی که هوا خیلی خوب بود کلی بازی کرد گل دخترمون.

بعدشم که از اونجا برگشتیم کلی شلوغ کاری درآورد واذیتمون کرد.

جدیدا فکر کنم بخاطره ضعف بدنی خیلی جیغ جیغو وبهونه گیر شده.

این چند روز تعطیلیه هم با حضور مامان جوق وبابا حبیب کلی بهش خوش گذشت.

از کارهای جالب این روزاش هر چی بگم بازم کمه وکمتر یادم میمونه چون تعدادشون خیلی زیاده.

از جمله وقتی بابا حبیب میا خونمون تا میرسه رژین: لباستو درآر .بلوزتو درآر .شبالتو درآرو تا تک تک لباسای بیرون رفتنشو در نیاره ول کن معرکه نیست.

دیروز که سر شیشه اش کات شد اموده میگه :مونه گبه سیاهه سیسسو بده(شیشهشو برده)

من: آره مامانی .

وچون بابایی خونه بود وبا ما نیومد.

رژین :(خطاب به عباس با حرکت دست)پس حباست کزا بود (پس حواست کجابود)که گبهه اومده سیسسو بده؟

اونروز با خاله شکوه از مهد برگشته خونه تا رسیده خونه خطاب به مامان جوق : خال سوکو میخواد عدوس بسه.

موقع چیدن صندلیها آقای دوماد هم اومدن کمک ومن به رژین : مامان آقا پویان میخواد چی بشه .

رژین : عدوس بشه.

سر ناهار یا شام میره تک تک بااون دستای کوچولوش میزنه پشت همه وخودش قبل از اینکه  کسی چیزی بگه میگه منم منم.بعدم میاد کنار آدمو لپشو میاره تا ببوسیم.

من که فکر میکنم اینکارش از روی سیاستشه که کسی گیر نده چیزی بخوره وگرنه رژین بیخودی به کسی بوس نمیده.

تا باباش از حموم در می آد بدو میره میگه :عافیت باسه دمپاییاتو بیالم؟

ووقتی هم که خودش از حموم در می آد کافیه کسی بهش نگه عافیت باشه راه میره ومیگه عافیت باسه عافیت باسه.......

اونروز که آمپول زده بود اومده میگه مونه خانومه آمبول زد من که سر گرم کار بودم با سر جوابشو دادم چون برای هزارمین باربود که اینو میشنیدم .

بعد میگه : الهی بمیلم.(الهی بمیرم).

قبلا که ازش میپرسیدی منو چند تا دوست داری میگفت: صد تا

بعدش شد: هزار تا .بعدترش : یه دنیا.

الان: بیشتر.

ازش میپرسیم رژین کی گفته تو خوشگلی .میگه : همه گفتن.

بعدش میگیم:همه غلط کردن .

میگه :خال سوکوه گفته.

میگیم: خال سوکو غلط کرده.

یه فکری میکنه ومیگه حبیب گفته .

هیچ جوابی نمیشه داد.