سلام وصد سلام به دوست جونای گلم

من هنوز کاملا از حال وهوای تعطیلات بیرون نیومدم وبا وجودیکه توی شهرمونم بودم حس وحال سر کار رفتن رو نداشتم وتصمیم دارم از فردا دیگه حتما افتخار بدم وتشریف ببرم اداره.

خب از این حرفا بگذریم.

روزهای آخر سال گذشته من بی نهایت سرم شلوغ بود ونت ادارمون هم کات شده بود.از اونجاییکه کارم مالیه وبه تاریخ ارتباط زیادی داره باید همون موقع جمع بندی میشد ومن ودوتا از همکارام تا ساعت 5 عصر روز 5شنبه 27 اسفند در حال انجام وظیفه بودیم.

راه برگشت به خونه تازه تونستم یه سروسامانی به خودم بدم ویه آرایشگاهی برم.

روز جمعه هم به تمیزکاری گذشت وجالبه که بدونین من باوجودیکه کاربین برام دوده گرفته بود فقط تمیز کردن آشپزخونه دقیقا یکروز کامل وقتمو گرفت وموندم در تعجب که این خانوم محترم آشپزخونه ی 10 متری منو چه جوری شسته بود که کلی گلسرو...از زیر یخچال اومد بیرون  بگذریم.

شب شنبه خونه ی خانواده ی تازه فامیل شده ی شوهر خواهری مهمون بودیم که کلی خوش گذشت وآقای همسر هم بی نهایت از مادر شوهر وپدر شوهر شکوه خانوم خوششان آمد از حق نگذریم خیلی محبت کردن ودستپخت فوق العاده ای هم داشتن ایشون.

روز شنبه پس از خرید ماهی وسبزی و... نذر همه ساله که دادن سبزی پلو وماهی به خونواده ی همسر محترم میباشد را ادا کردیم.

شام خوردیم وبعدش جاری ومتعلقاتشون تشریف آوردن وخوردن به بشکه ومجبور شدن بعد از سال تحویل شام میل نمایند اینم از تبعات دیر رسیدنه دیگه.

از اونجاییکه نمیخوام پستم طولانی بشه بقیه شو توی پست بعدی درج میکنم فعلا بای.