اول از همه بگم که دخترگلم این روزها شاعر شده

شیر واسه تو خوشامه(شیر واسه تو خوشمزس)

آلبالوهارو چیدم

بق بقو و مهربون کسی ندیده تا حالا

سیر بخوری سیر میسی (شیر بخوری سیر میشی)

قوی میسی سیر میسی.(قوی مثل شیر میشی)

نمیدونم این شعر چه جوری از ذهنش بیرون تراویده چون از مربیش هم که پرسیدم با تعجب گفت یه قسمتایی از شعر رو اون خونده ولی بقیه اش؟؟؟؟؟؟؟؟

البته بیت آخربا تلفظ ولحنی فوق العاده ولبای غنچه  وتاکید فراوون بادست توسط ایشون بازگویی میشه.

خب بریم باقی خاطرات رو مرور کنیم.

بعد از شام ودید وبازدید ورسم جالب عیدی گرفتن برگشتیم خونه .فردا صبحش البته بهتره بگم ظهرش رفتیم همون جا وناهار خوردیم وتا شب هم اونجا بودیم واتفاق خاصی نیفتادوروز بعد هم به همین منوال بود چون مامان وبابای من رفتن اصفهان وما جای دیگه ای نداشتیم که بریم.

بازهم مادر جون ایشون دست از حرف وحدیث برنداشتن وبازم صحبتهای منو با برداشت دلخواه خودشون به گوش آقای همسر رسوندن وخوبیش هم این بود که همون موقع تکلیفش روشن شدوجالبه که بدونین جواب ایشون چی بود :ول کنین بابا حوصله ندارم.کارخودشو میکنه بعدش میگه بی خیال......

خداکنه همه توی سال جدید تغییر کنن وبهتر شن از جمله شخص شخیص ایشون.(البته بعید میدونم)

روز سوم هم رفتیم سراغ دوست جونم مژگان وبعدشم خونه ی همسر شکوه خانوم.

روز چهارم مهمون داشتم ناهار شکوه وپویان وشام خونواده همسر دوتاییمون.

روز پنجم خونه بودیم وبعدش شام رفتیم خونه همکارعباس که آدم جالبیه وکلی مطالعه داره واز همنشینی با اون واقعا استفاده کردیم.

روز ششم ناهار با مژگان اینا رفتیم بیرون وجاتون خالی یه دیزی خوشمزه زدیم به بدن.

امروزم که در خدمت شماهستیم اداره نرفتیم وفردا تقریبا زندگیمون روال عادی رو پیدا خواهد کرد.