ما بچه های بلبلیم

دخترخوب وسمبلیم

بازمیسیم

بسته میسیم

سلام به دوست جونای خودم شعر جدید دخترم رو گذاشتم تا یادم نره دیروز چقدر من وروژین وباباعزت بازشدیم وبسته شدیم.

دیشب که مامان فاطی داشت با تلفن حرف میزد گیر داد که منم حرف بزنم بعد که عموش گفت :نمیشه!

خدامیدونه چه بلایی سرش آورد .اولا که کلی گریه زاری کرد وبعدش تک تک به همه یکسری گفت این منو دوا کد.

به عباس میگفت : عباس عمو مازیاروبکسس.

دیگه طوری شدکه بیچاره عمو مازیار کلی عذرخواهی کرد(البته بعد از تنبیه بدنی توسط مامان فاطی .باباعزت وعباس)تا کوتاه اومد تازه زن عمو هم میگفت : بابا جوونی کرده اشتباه کرده توببخشش .

جدیدا یادگرفته ازش می پرسی؟مونه کجا کار میکنه؟

میگه: استاندالی