سلام به همه ی شما دوستای گلم

وبعدش یه سلام ویژه ی ویژه به دختر شیرین زبونم

غنچه به معنای واقعی این بچه های ما هستن که روزبروز بر زیبایی ودلچسبیشون افزوده میشه ومخصوصا وقتی تازه زبونشون شروع به گفتن وگفتن میکنه.

رژین من قند خیلی دوست داره واز اونجاییکه ما هرچی خواستیم از دسترس دورش کنیم ناموفق تر بودیم خودش تا یه قند برمیداره اول یه نگاهی (عاقل اندر ....)بما میندازه وبعدش میگه :بذار دندونات خلاب بسه بذار دندونای رزین خلاب بسه.

از جمله دیگر مبارزات منفی ایشون دست زدن به چاقویی غیر از مال خودشه بازم همون نگاه واینبار میگه: Doggyبذار دستش ببره بذار خون بیاد اونوقت من به چاقوه آمپول میزنم میکسمس.

صبحها تا از خواب بیدار میشه میگه: بابا کزا میخواد بره.

من : اداره.

رژین: دیگه نمیلیم مهده کودک. تطیله.

من: نه مامان تعطیل نیست.

رژین : نه تطیله تطیله بگو تطیله.

من : آره تعطیله